بیانیه‌های جامعه باستان‌شناسی

«جامعه باستان شناسی ایران»: چرا و چگونه؟

کریم علیزاده، رئیس هیئت مدیره موقت جامعه باستان شناسی ایران

 

شنبه 19 شهریور 1390

«جامعه باستان شناسی ایران»: چرا و چگونه؟

کریم علیزاده، رئیس هیئت مدیره موقت جامعه باستان شناسی ایران

سال گذشته (1389) انتقال سازمان میراث فرهنگی و پژوهشکده ی باستان شناسی به شهر شیراز و شهرستان مرودشت همگان را شگفت زده کرد. ماه ها دوستان و همکاران به شکل های مختلف از این تصمیم مدیریت سازمان میراث فرهنگی ابراز ناراحتی کردند ولی انتقادات و اعتراض ها به جایی نرسید. راه به جایی نبردن انتقادهای باستان شناسان و سایر متخصصان و صاحب نظران، پرسش های مهمی با خود مطرح کرد: چرا انتقادهای باستان شناسان تاثیرگذار نیست؟ و چرا صدای اعتراض و انتقاد ایشان هماهنگ و همگن هم نیست؟ چرا همه به این موضوع معترض اند ولی خواسته ی مشابهی ندارند؟ چرا وقتی افرادی جرأت به خرج داده و در برابر تصمیمات غیرکارشناسی مدیریت سازمان میراث فرهنگی دست به انتقاد و اعتراض می زنند هیچ پشتیبانی فردی، گروهی یا سازمان یافته از ایشان توسط سایر باستان شناسان صورت نمی پذیرد؟ چرا در حالی که عده ای از باستان شناسان از این موضوع ناخرسندند و این تصمیم غیرکارشناسانه ی دولت را برای موجودیت میراث فرهنگی کشور زیان بار می دانند، عده ای دیگر از این اتفاق خشنودند یا دست کم با بی تفاوتی و به راحتی از آن می گذرند؟

پس از انتقال سازمان میراث فرهنگی به استان فارس، در تنها رسانه یا بهتر بگویم راه ارتباطی میان باستان شناسان (در آن موقع)، گروه اینترنتی “باستان شناسی ایران” (Iran-Archaeology)، مطالبی که توسط باستان شناسان نوشته می شد یا مصاحبه ها و نطق هایشان، اغلب حاوی این نکته بود که باستان شناسی ایران به یک تشکل علمی و بویژه صنفی احتیاج دارد تا در چنین مواقعی باستان شناسان بتوانند از طریق آن موضع گیری جمعی داشته باشند و صدای خود را بصورت گروهی به گوش مسئولان برسانند. این ضرورت به شکل های مختلف توسط افرادی که اظهار نظر می کردند گوشزد می شد. گویا همه با تمام وجود نیاز به چنین تشکلی را لمس می کردند. این اتفاق را باید نقطه ی عطفی در تاریخ باستان شناسی ایران در نظر گرفت. این اتفاق سبب شد تا شماری از دوستان و همکاران باستان شناس با همفکری، همدلی و احساس مشترک نسبت به پیامدهای آن، تصمیم به تاسیس “جامعه باستان شناسی ایران” در دنیای مجازی بگیرند.

با واکنش درخور به شرایط پیش آمده، همراه با درک درست و موقعیت شناسی، باستان شناسان می توانند به رفع کاستی هایی بپردازند که از دهه ها پیش می بایست برای آنها چاره اندیشی می کرده اند. داشتن اجتماع و تشکل علمی برای باستان شناسی علاوه بر اینکه در مواقع ضروری و در مواجهه با اتفاقاتی مشابه می تواند مفید باشد و باعث همگرایی برای واکنش همگانی شود، یکی از مهمترین جاهایی است که در آن هنجارهای باستان شناختی می تواند سازماندهی شود و تقویت پیدا کند. ضعف و زوال هنجارهای علمی و اخلاقی در میان باستان شناسان چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و انکار کرد. علاوه بر ایجاد یکپارچگی، اتحاد، همنوایی گروهی، تشکیل یک اجتماع علمی/صنفی برای باستان شناسی ایران می تواند برای تقویت هنجارهای باستان شناسی نیز بسیار مفید باشد، مسئله ای که همیشه از جمله نگرانی های همه ی ما بوده است. علاوه بر این، چنین تشکلی می تواند هنجارساز و پایه ریز معیارهایی فراتر از برداشت ها و نظرات شخصی و یا قشری باشد.

همانطور که می دانیم دوام و قوام هر علمی مبتنی بر دو نوع هنجارهای شناختی و هنجارهای اخلاقی آن است. این هنجارها پیامد تعاملات و همکاری های عالمان و عاملان آن علم است که در بستر زمان شکل می گیرند و تقویت می شوند که آن را “نظام اجتماعی علم” می دانیم. درون نظام اجتماعی علم، پیوندها شکل می گیرند و تقویت می شوند، همگان در یک فرهنگ علمی شریک و سهیم هستند. هر نظام علمی مجموعه ای از نیروی انسانی، سرمایه گذاری، مراکز آموزشی، مدیریت نهادهای علمی، ارتباطات و هنجارها را در بر می گیرد.

پایبندی به اخلاق علم، اگر وجود داشته باشد، نه ناشی از ذات عمل اخلاقی دانشمندان بلکه ناشی از قرار داشتن در اجتماع علمی و الزامات آن است. کسب قدرت، اقتدار، شهرت یا جلب کردن توجهات، لازم می دارد که افراد برخی معیارها را رعایت کنند. اجتماعات و تشکل های علمی همان جایی هستند که هنجارهای علمی – اعم از هنجارهای شناختی و اخلاقی علم – شکل می گیرند یا سازماندهی می شوند. تشکل و اجتماع علمی همان چیزی است که باستان شناسان و باستان شناسی ایران از سودمندی های آن بی بهره مانده است. بیراه نیست که همه، از دانشجو گرفته تا استاد، از ضعف و زوال اصول علمی و اخلاقی در باستان شناسی دم می زنیم و بر وجود چنین ضعف های اساسی اذعان داریم.

دانشگاه نهاد اصلی برای تولید و سازماندهی دانش است در حالی که در کنار خود رقبایی همچون مراکز پژوهشی، پژوهشگاه ها، پژوهشکده ها، و دیگر موسسات وابسته به دولت دارد. دانشگاه اساساً نهادی است که میزان انعطاف پذیری آن نمی تواند به اندازه اجتماعات علمی باشد (سرفصل دروس در گروه های باستان شناسی دانشگاهها بهترین نمونه برای عدم انعطاف دانشگاه است). در کشورهای توسعه نیافته از جمله ایران، علم قبل از آنکه نظام اجتماعی خود را سازمان داده باشد مجبور شده است تا به تقاضای توسعه پاسخ گوید. توسعه نیز موجودیتی دولت محور داشته و دولتی است. به همین خاطر، رابطه علم و دولت بسیار مهم و در چارچوبی اجرایی-عملیاتی دیده شده است. در چنین شرایطی هنجارهای علمی بویژه هنجارهای اخلاقیِ علم آنچنانکه باید و شاید در نهاد دانشگاه مورد توجه قرار نمی گیرند، اگر هم شکل می گیرند، نگاهبانی و پشتیبانی نمی شوند. از اینرو، این تشکل ها و اجتماعات علمی هستند که به خاطر استقلال شان، انعطاف پذیری و فقدان ملاحظاتی که دانشگاه ها با آنها درگیر هستند، فضای بیشتری برای شکل گیری هنجارهای علمی میان عاملان یک علم ایجاد می کنند و علاوه بر آن بستری بهتر برای نوآوری و تجربه کردن عرصه های جدید فراهم می آورند. اجتماعات و تشکل های علمی در صورتی که استقلال داشته باشند، به عنوان نگهبانان دانش، سنت ها، و هنجارهای حرفه ای رشته خود عمل می کنند. معیارهای پژوهشِ درست که یک تشکل علمی در پیش می گیرد، ذهن جمعی رشته را شکل می دهد و نمایشگر مسئولیت های اخلاقی آن رشته است. تشکل های علمی در تحت تاثیر قرار دادن فضای اخلاقی و جو روحی پژوهش هایی که انجام می شود نقش اساسی دارند.

در ایران هیچ تشکل یا نهادی جز این مراکز دولتی وجود ندارد که بتواند از هنجارهای باستان شناسی و باستان شناسان (هنجارهای علمی و اخلاقی) پشتیبانی کند یا در سازماندهی، تقویت و بروز شدن آنها نقش بازی کند. آیا دانشگاه و یا هیچکدام از دیگر نهادهای دولتی هزینه ای برای بی اخلاقی های علمی در نظر گرفته است؟ کسانی که هنجارهای علمی و اخلاقی باستان شناسی را زیرپا می گذارند آیا مجبور به پرداخت هزینه ای هستند؟ بی شک باستان شناسی ایران و باستان شناسان ایرانی به یک اجتماع یا تشکل علمی/صنفی نیاز دارند. اما باستان شناسی ایران به چگونه تشکلی و با چه ویژگی های نیاز دارد؟

تشکل ها و اجتماعات علمی باید برخوردار از ویژگی هایی باشند که بتوانند سودمند باشند و کارکردهای یک اجتماع مطلوب را نیز به واقع داشته باشند. داشتن استقلال و عدم وابستگی به دولت یکی از ویژگی های اساسی و حیاتی چنین اجتماعاتی است. خود اتکایی و خودبسندگی، دمکراتیک بودن، دارای جایگاه و پایگاه در سطح متخصصان و مردم، غیربوروکراتیک بودن، باز بودن به روی تجربه و نوآوری، انعطاف پذیری بویژه در ارتباط با شرایط اجتماعی، کارآمدی و موثربودن در جلب مشارکت مردمی، داشتن همکاری ها در سطوح محلی، ملی و حتی بین المللی در قالب جامعه مدنی از جمله این ویژگی هاست. استقلال از دولت نیازمند توضیح نیست.

شاید بتوان شاخصه های بسیاری را برای یک تشکل سودمند، تاثیرگذار و حرفه ای برشمرد ولی شکی نیست که مهمترین یا یکی از مهمترین آنها “استقلال” است. تشکلی که اعتبار خود را از مفهومی غیر از باستان شناسی کسب کند یا دست کم بخشی از اعتبار آن از باستان شناسی نباشد در واقع بطور تمام و کمال در خدمت باستان شناسی و باستان شناسان نخواهد بود. بطور مثال ایجاد تشکلی علمی برای باستان شناسی در دل یک نهاد دولتی (دانشگاه یا سازمان میراث فرهنگی) با ادعای کمک به توسعه و ارتقای باستان شناسی ایران که شرط عضویت در هیئت مدیره یا موسس آن عضویت در دانشگاه یا داشتن چنین و چنان مدرکی باشد، نشان می دهد که بخشی از اعتبار چنین تشکلی از نهادی به نام “دانشگاه” یا “سازمان” و بخشی دیگر از اعتبار آن از “مدارک و مدارج دانشگاهی” گرفته شده و نه مقتضیات و الزامات دانش باستان شناسی. کسب امتیاز از دانشگاه یا سازمان، تکیه کردن به امکانات آنها به معنی میدان دادن به این نهادها برای دخالت در تصمیم گیری های تخصصی و حرفه ای است. عضویت در چنین تشکلی تنها به اعتبار فعالیت باستان شناختی اعضاء و به خاطر فعالیت های اکادمیک و علمی ایشان نیست، بلکه بخشی از این اعتبار به خاطر وابستگی به فلان دانشگاه یا سازمان و یا مدارج دانشگاهی ایشان است که در رابطه با هنجارهای علمی و اخلاقی یک علم امری حیاتی و اساسی محسوب نمی شود. کارگزاران چنین تشکل هایی بیشتر به مقولاتی چون استاد فلان دانشگاه بودن، معاون یا مدیر فلان بخش از سازمان بودن، مدیر سابق فلان نهاد بودن تکیه می کنند تا باستان شناس بودن خود یا اعتبار باستان شناختی شان. با تشکیل یک اجتماع علمی/صنفی در دل یک نهاد دولتی عملاً الزامات و اقتضائات دولتی را در ساختار اجتماع خود دخالت داده ایم که گاهی در تضاد با اقتضائات علمی قرار می گیرند. در چنین شرایطی و با گره زدن اقتضائات و الزامات یک تشکل علمی – که قاعدتا باید مستقل باشد- به الزامات یک نهاد دولتی، آنچه آسیب خواهد دید علم و هنجارهای آن و بطور خاص باستان شناسی خواهد بود. به همین خاطر نظام اجتماعی باستان شناسی هیچگاه به بلوغ نخواهد رسید، توسعه نخواهد یافت و هیچگاه قادر به حفاظت از خود در برابر دیگر نهادها و اقتضائات آنها نخواهد بود. باستان شناسان به اجتماعی علمی نیاز دارند که برای اعضای آن، چه در هیئت مدیره و هیئت اجرایی و چه به عنوان اعضای عادی، “باستان شناس بودن” شرط اصلی و اساسی عضویت و فعالیت شان باشد، و اعتبارشان نیز نزد سایر اعضاء ریشه در فعالیت های علمی و حرفه ای ایشان در باستان شناسی داشته باشد.

بر کسی پوشیده نیست که در تمام دنیا دولت ها سعی دارند که به شیوه های مختلف مانند ملزم کردن اجتماعات علمی برای کسب مجوز از دولت، ایجاد وابستگی مالی در آنها، تبدیل کردن آنها به مشاوران دولتی و … قدرت خود را برای دخالت در عرصه ی دانش حفظ کنند. “جامعه باستان شناسی ایران” اجتماعی مستقل از دولت است و اعتبار آن به هیچ نهادی دولتی یا خصوصی بسته نیست و گره نخورده است. اعضای “جامعه” تنها و تنها به اعتبار باستان شناس بودن یا دانشجوی باستان شناسی بودن در آن عضو هستند. “جامعه” اعتبار خود را از باستان شناسان و فعالیت های علمی باستان شناختی کسب می کند و امیدواریم به سطحی از اعتبار علمی و صنفی دست یابد که در آینده عضویت در آن خود اعتباربخش نیز بشود. در “جامعه” همه ی اعضا مسئولیت دارند و مسئول هستند. در “جامعه” فعالیت ها در چارچوب “فعالیت های گروهی” تعریف شده است، چیزی که باستان شناسی ما بدان احتیاج دارد. علیرغم تشکیل آن در دنیای مجازی، “جامعه” تمامی ویژگی های یک تشکل واقعیِ خارج از دنیای مجازی را داراست و از سلسله مراتب سازمانی برخوردار است. اگر خواهان باستان شناسی بهتر و باستان شناسان بهتری هستیم، ضروری است که برای تقویت هنجارهای علمی و اخلاقی موجود در قالب همکاری گروهی تلاش کنیم و بنا به اقتضائات و الزامات نوین علمی و طبق استانداردها و معیارهای بین المللی به سازماندهی هنجارهای علمی و اخلاقی جدید نیز همت گماریم.

باستان شناسی و باستان شناسان ایرانی از ابتدا تمام و کمال در وابستگی به دولت و کمک های دولتی فعالیت کرده اند و دولت همیشه و همواره یگانه صاحب و پشتیبان باستان شناسی بوده است. به خاطر شکل گیری این علم در بستری دولتی و پشتیبانی های دائمی دولتی، باستان شناسان هیچگاه اقدام به سازماندهی نظام اجتماعی این علم نکرده اند. علیرغم احساس ضرورت برای ایجاد تشکلی علمی/صنفی هیچگاه اقدامی جدی برای این کار صورت نگرفت و اگر گرفت ناکارآمد باقی ماند. چرا که عاملان و فعالان باستان شناسی هیچگاه این پیش بینی را نکرده بودند که ممکن است زمانی فرارسد که پشتیبانی های دولتی قطع یا محدود شود. باستان شناسان با اتکا به موقعیت شغلی و فردی خود، چه در دانشگاه و چه در سازمان میراث فرهنگی، باستان شناسی را در برابر آسیب های احتمالی بی پناه نگهداشتند و هرگز برای آینده ای آن همچون امروز تمهیدی نیاندیشیدند. به همین خاطر علیرغم اینکه بسیاری از باستان شناسان موقعیت شغلی خود را کمابیش حفظ کرده اند، اما دانش باستان شناسی هیچگاه خود را تا بدین اندازه بی پناه و بی یاور ندیده است.

اکنون زمان آن رسیده که باستان شناسان صرفنظر از اینکه در کدام ارگان دولتی، دانشگاهی یا سازمان میراث فرهنگی، استخدام، کارمند و مشغول به کار هستند، در کنار تلاش برای حفظ موقعیت شغلی و فردی خود، برای حفظ و نگاهداری از هنجارهای شناختی و اخلاقی این علم نیز همت گمارند. این مهم با تاسیس و حمایت داوطلبانه از یک تشکل علمی مستقل، دمکراتیک، خوداتکا و خودبسنده ممکن خواهد شد. باید این فرصت را مغتنم شمرد و آسیب پذیری باستان شناسی را در این مقطع زمانی تبدیل به یک فرصت کرده و از آن نتایج مثبت بیرون کشید.

برای نگارش این یادداشت از منبع زیر بهره ی فراوان برده ام:

شارع پور، محمود و محمد فاضلی

1386 جامعه شناسی علم و انجمن های علمی در ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن