از هفتههای پیش تاکنون شاهد سوختن یکی از قدیمیترین میراث طبیعی جهانی ایران هستیم: بخش وسیعی از جنگلهای هیرکانی در منطقۀ جنگلی الیت مرزنآباد چالوس. با وجودیکه این جنگلها سال ۲۰۱۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاند اما با گذشت چندین هفته هیچ واکنشی از سوی وزارت میراث فرهنگی و نهادهای وابسته به آن صورت نگرفته است. ناگفته پیداست این بحران که تهدیدی برای میراث طبیعی جهانی است، خود بر بستری از بحرانهای عمیقتر قرار دارد؛ بحرانهایی که اگر بهصورت سیستمی دیده نشوند، هیچ نقد و اقدامی نمیتواند نقش اصلاحی ایفا کند.
از چندین سال پیش کارشناسان حوزۀ محیطزیست و منابع طبیعی، دلسوزانه تلاش کردهاند تا در خصوص چالشهایی که میراث جهانی هیرکانی را تهدید میکند اطلاع رسانی کنند. تخریب انسانی و ساخت و سازهای غیرمجاز، آتش سوزیهای طبیعی و انسانی و تغییرات اقلیمی، قطع درختان برای زغال و چوب و پروژههای عمرانی غیرکارشناسی از جمله این تهدیدات بوده است. اگرچه ثبت این جنگلها در فهرست میراث جهانی یونسکو خود نشانهای از توجه به این میراث چند میلیون ساله است اما مانند دهها میراث جهانی ثبت شدۀ ایران، این بار هم، همپوشانی بحران دانش و مدیریت اجرایی با بحران محیطزیست و میراث فرهنگی نشان میدهد که علاوه بر مشکلات دیگر، یکی از مسائل اصلی «تضعیف ظرفیت مدیریتی و حکمرانی علمی» در ایران است.
بحران آب، هوا و سوختن منابع طبیعی از جمله جنگلهای ارسباران و جنگل ابر در استان سمنان و عدم توانایی در مدیریت و مهار آنها، نمونۀ بارز این ناتوانی ساختاری است. افزون بر این، خشکشدن دریاچهها، افت شدید سفرههای زیرزمینی، نابودی تالابها و فرسایش خاک ناشی از سیاستگذاریهای فاقد ارزیابی علمی، مؤید شکاف میان تصمیمگیری و دانش است. این بحران نه صرفاً زیستمحیطی، بلکه نمود یک ناهنجاری نهادی است: نظام تصمیمگیریای که از دانش تخصصی فاصله گرفته و پیامدهای آن در ابعاد مختلف آشکار شده است. همین سازوکارهای ناکارآمد در میراث فرهنگی نیز در سطحی وسیعتر قابل مشاهده است. میراث فرهنگی نیز امروز همچون منابع طبیعی با مجموعهای از تهدیدات همزمان مواجه است؛ از جمله حفاریهای غیرمجاز و اقتصاد زیرزمینی گنجیابیکه ناشی از ضعف نظارت، نبود حضور میدانی و فقدان نظام پیگیری قضایی کارآمد است. از جمله تهدیدات مشترک میان حوزۀ میراث طبیعی و فرهنگی، توسعۀ ناپایدار و برنامهریزی کالبدی فاقد ارزیابی فرهنگی همچون پروژههای عمرانی بدون پیوستهای میراثمحور، جادهسازیها، سدسازیها، شهرکسازیها و طرحهای صنعتی غیرکارشناسانه، کمبود اعتبارات و فرسایش ظرفیت انسانی، نبود آموزش عمومی مؤثر و ناهماهنگی نهادی است. همپوشانی وظایف دستگاهها، فقدان سازوکارهای همافزایی و گسست سیاستگذاری میان سطوح محلی، استانی و ملی، باعث میشود میراث فرهنگی عملاً ناتوان از دفاع از خود باشد. بحران اخیر جنگلهای هیرکانی نشان داد که این مشکل دامنگیر حفاظت از منابع طبیعی نیز هست.
مجموعۀ این تهدیدات نشان میدهد که فروپاشی ظرفیت حفاظتی، بازتاب همان بحران حکمرانی علمی و عملی است. چنانکه بحران آب و هوا و اکنون سوختن جنگلهای هیرکانی هشدار میدهد، نادیدهگرفتن دانش تخصصی سرانجام منجر به تخریبهای گسترده، هزینههای سنگین و جبرانناپذیر میشود؛ میراث فرهنگی نیز در معرض همین خطر است. در نهایت، مسئولیت ملی ما ایجاب میکند که فضای علمی و اجرایی کشور را بازسازی کرده و بازسازی حکمرانی علمی، بازنگری در سیاستهای مدیریتی میراث طبیعی و فرهنگی، جلوگیری از توسعۀ ناپایدار، مقابله با حفاریهای غیرمجاز و تخریب و ارتقای آگاهی عمومی بهعنوان ارکان یک برنامۀ جامع در دستور کار قرار گیرد. بدون این رویکرد سیستمی، بحرانهایی از این دست تکرار خواهند شد و طبیعت و میراث ایران با سرعتی فزاینده به سوی اضمحلال خواهد رفت.