در روزگار جنگ و بحران، وقتی جان انسانها در معرض تهدید مستقیم قرار دارد، سخن گفتن از موزهها، تپهها و آثار تاریخی ممکن است بیاهمیت یا حتی بیرحمانه به نظر برسد اما جنگ تنها به جسمها حمله نمیکند؛ ذهنها، حافظهها و گذشتهها نیز در تیررس آن قرار میگیرند—گذشتهای که شالودهٔ هویتهای گوناگون و سازندهٔ «ما»ی جمعی است.
در بسیاری از جنگهای قرن اخیر، دیدهایم که چگونه دولتها، فراتر از میدان نبرد، به مقابله با روایتها، حافظهٔ جمعی و هویت فرهنگی ملتها برخاستهاند؛ با هدف گسستن پیوندهای مشترک و تبدیل جوامع به گروههایی پراکنده و کمقدرت. در چنین شرایطی، حفظ میراث فرهنگی تنها کاری برای «گذشته» نیست، بلکه بخشی بنیادین از مقاومت و پایداری در «امروز» است.
بر این اساس، در پروندهٔ «جنگ و میراث فرهنگی» کوشیدهایم با بررسی تجربههای مشابه در کشورهای دیگر، ببینیم در مواجهه با بحران چه اقداماتی برای حفاظت از میراث فرهنگی انجام شده است، چه رویکردهایی موفق بودهاند، و نادیده گرفتن این میراث چه پیامدهایی برای آیندهٔ آن کشورها به همراه داشته است.