نقش‌آفرینیِ فعال افغانستان با میراث فرهنگی از ابتدای سدۀ بیستم میلادی آغاز شد و بنیانِ حفاظت از میراثِ افغانستان در دوران پادشاهی مشروطۀ آن گذارده شد که پیرو آن ”موزۀ ملی افغانستان“ در دهۀ ۱۹۲۰، ”موسسۀ باستان‌شناسی افغان“ در سال ۱۹۶۶ و چندین موزۀ استانی راه‌اندازی شد. دولت افغانستان برای بازیابیِ اشیاء بدست آمده از حفاری‌های غیرمجازِ محوطه‌هایی چون ”میر زکا“ و ”خوش‌تپه“ دست به کار شد و فعالیت با گروهای باستان‌شناسی خارجی را نیز آغاز کرد تا اینکه حملات و تهاجم­‌های نظامی شوروی اساس میراث افغانستان را به خطر انداخت و در فاصلۀ سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۹ پژوهش‌هایی منتقدانه صورت گرفت که از غارت‌های گسترده‌ای که پیش‌تر در محوطه‌هایی چون ”داشلی“ و ”فرخ‌آباد“ صورت گرفته بودند پرده برداشت.

بمباران هوایی و غارت‌های ناشی از فقر، محوطه‌هایی چون ”تپه شتر“ را به ویرانی کشاند. با پس‌روی و خروج نیروهای شوروی، بی‌پناهیِ میراث افغانستان با جنگ داخلی ادامه یافت. موزۀ کابل در اوجِ درگیری‌های فرقه‌ای، دچار آتش‌سوزی عمدی و غارت قرار گرفت و بیش از هشتاد درصد آثار آن گم شد. موزه‌های استانی نیز سرنوشت مشابهی یافتند. ساکنان اطراف محوطۀ ”میر زکا“ به جان آن افتادند و تعداد انبوهی سکه و اشیاء فلزی از آن استخراج کردند. محوطه‌هایی چون ”جام“ و ”آی خانوم“ نیز از اشیای باستانی تهی شد. در نیمۀ دهۀ ۱۹۹۰ بود که توجه جامعۀ جهانی به بحران میراث فرهنگی افغانستان جلب شد اما با برآمدن طالبان در سال ۱۹۹۶، حکایتی دیگر رقم خورد. طالبان که در ابتدا فرمان‌هایی رسمی جهت حفاظت از محوطه‌های باستانی صادر کرد و سعی در جلوگیری از قاچاق آثار تاریخی داشت، تلاش کرد تا با دریافت مالیات نیز از غارت محوطه‌های باستانی جلوگیری کند؛ هرچند که این اقدام با انتقاد برخی روبرو شد که این امر را تشویقی برای حفاری‌های غیرمجاز می‌دانستند. در نهایت تحولی دیگر رخ داد و سیاست‌های سخت‌گیرانۀ ایدئولوژیک غالب شد. در ماه مارس ۲۰۰۱ با دستوری از سوی طالبان، تمامی نمودهای غیراسلامی تخریب شدند. بزرگترین مجسمۀ ایستادۀ دنیا -یعنی مجسمۀ بودا- در بامیان قربانی شد و نارضایتی‌های جهانی را برانگیخت. طالبان همچنین هزاران شئ موزه‌ای را که آن‌ها را نمودی از بت‌پرستی و مشرکانه می‌دانست، نابود کرد. تمام این اقدامات با وجود نمایشی بودنشان، ویرانگری‌های پیش از این را در حاشیه قرار دادند.

در پی ویرانی‌های گستردۀ میراث فرهنگیِ افغانستان، «انجمن حفظ میراث فرهنگی افغانستان»، ”SPACH“، در سالِ ۱۹۹۴ برای مقابله با این بحران تأسیس شد. این نهاد با فعالیت در پاکستان، به مستندسازیِ آسیب‌ها، حفاظت از آثار باقی‌مانده، بازخرید اشیای قاچاق‌شده و برگزاری برنامه‌های آگاهی‌بخش پرداخت. SPACH همچنین نقش واسطه‌ای بین نهادهای محلی و سازمان‌هایی چون یونسکو ایفا کرد. پس از سقوط طالبان در سالِ ۲۰۰۱، با وجود ناامنی، حمایت‌های بین‌المللی افزایش یافت. بازسازیِ موزۀ ملی، آموزش کارشناسانِ افغان و آغاز کاوش‌هایی مانند مس عینک از جمله اقدامات این دوره بود. همچنین استفاده از تصاویر ماهواره‌ای برای رصد غارت‌ها و حفاری‌های غیرمجاز، آغاز شد. با این حال، قاچاق آثار ادامه داشت و برخی مسیرها از طریق اردوگاه‌های پناهندگان به پاکستان می‌رسید. گرچه برخی معتقدند که اکثر محوطه‌ها غارت شده‌اند، دیگران دیدگاه معتدل‌تری دارند. طالبان و گروه‌های مشابه عمدتاً از طریق دریافت مالیات از قاچاقچیان سود می‌برند.

در مجموع، میراث افغانستان طی دهه‌ها آسیب فراوان دیده اما تلاش‌های مداوم افراد و سازمان‌هایی چون SPACH، زمینه‌سازِ مشارکت‌های جهانی و الگویی برای حفاظت میراث در مناطق بحرانی بوده است.

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *