در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به درک اهمیت حافظۀ تاریخی و سرمایههای فرهنگی ملتها پی برده است و سازمانهای بینالمللی از یونسکو تا شورای بینالمللی بناها و محوطههای تاریخی (ICOMOS) بر لزوم صیانت از میراث ملموس و ناملموس انسان تأکید دارند، شنیدن برخی اظهارات دربارۀ آثار تاریخی اصفهان، شهری که نامش با هنر، معماری، تمدن و فرهنگ پیوند خورده، ما را بر آن داشت تا از موضعی علمی و مسئولانه نکاتی را با همۀ آنانی که دل در گروی فرهنگ و تاریخ این سرزمین دارند در میان بگذاریم.
اظهارات اخیر یکی از مقامات مذهبی کشور فارغ از لحن و فرم، حامل نوعی درک حداقلی از مفهوم میراث فرهنگی است. میراث فرهنگی، حتی اگر فاقد تزئینات پرنقش باشد، واجد اهمیت بیبدیل در روایت زیست فرهنگی، تاریخ اجتماعی و تحولات معماری است. خانههای تاریخی متناسب با ساختار اقلیمی، سازمان فضایی خاص، مصالح بومی، تناسبات انسانی و پیوستگی با زندگی مردم، بخشی از «تجربۀ زیسته» معماری ایراناند و حذف آنها به منزلۀ پاککردن حافظۀ زیستشدۀ شهرهاست.
خانهها، مسجدها، بازارها و بناهای تاریخی صرفاً آجر و گِل نیستند؛ آنها زندهترین اسناد هویت تاریخی، تجسم معماری تطبیقی با اقلیم و فرهنگ و نتیجۀ قرنها سیر تحول اندیشه و ذوق ایرانیاند. آنگونه که در جهان علم پذیرفته شده، «قدمت» تنها یکی از مؤلفههای ارزشگذاری نیست بلکه پیوستگی عملکرد، تجلی سبک معماری، مصالح بومی، نسبتهای انسانی و روایت زیست مردم از این فضاها، میراث را واجد ارزش میکند. گاهی «راهرویی ساده» و «سالن درازی با دیوارهای قطور» میتواند گویاترین روایت از یک شیوۀ زیستن، عبادت، و مناسبات اجتماعی در دورهای خاص باشد.
باور به اینکه صرفاً بناهایی با تزئینات خاص یا ابعاد بزرگ شایسته نگهداری هستند، نادیدهگرفتن غنای پنهان در معماری ایرانی است؛ معماریای که در خانههای سنتی، حیاط مرکزی، بادگیرهای بیادعا و حتی در سیاهی سقف بازارها، روایتگر زیباترین توازن میان کاربرد، زیبایی و مهارت و درایت بومی بوده است.
مرمت علمی نیز امری است که بیش از صرف جایگزینی عناصر فرسوده با نمونههای نو، بر اصالت، کمینهگرایی در مداخله و احترام به «زخمهای زمان» تأکید دارد. تاریخ، فقط تاریخ کاخها و ستونهای رنگشده نیست. گاه در همان ترک دیوار گلی یک خانه، یا در سایۀ خاموش یک مسجد بیادعا، آینهای از حافظۀ جمعی مردم این سرزمین نهفته است.
جامعۀ باستانشناسی ایران ضمن احترام به دیدگاههای مطرح شده، یادآور میشود که میراث فرهنگی نه یک امر تزئینی، بلکه بخشی از سرمایۀ ملی، آموزشی و حتی اقتصادی است. توسعۀ پایدار، تنها در سایۀ احترام به هویت تاریخی ممکن است. همانگونه که درختی بیریشه، سایه نمیافکند، ملتی بیمیراث نیز در معرض فراموشی است.
تمسخر فرم سادۀ یک مسجد یا تشبیه آن به قبر و درک سادهسازیشده از ارزشهای معماری، نشان از بیگانگی با مبانی علمی و فلسفۀ وجودی حفاظت از میراث دارد. همان بنای بهظاهر ساده، میتواند در اسلوب ساخت، شیوۀ تهویه، نحوۀ نورگیری و ارتباطات فضایی، گویای تحولات یک دوره از زندگی مذهبی و شهری باشد. تحقیر میراث فرهنگی، تحقیر گذشتهای است که ما را به امروز رسانده و تخریب آن، بریدن ریشهای است که فردای ما را تغذیه میکند. بدیهی است گفتوگو دربارۀ میراث، نیازمند دانش تخصصی، تجربه میدانی و احترام به اصول پذیرفتهشدۀ جهانی است. تریبونهای عمومی، هر چند محترم، نمیتوانند جایگزین تخصص علمی در این حوزه شوند.
در پایان، حمایت تمامقد ایشان از مدیریت فعلی میراث فرهنگی استان که در کارنامۀ خود تجربۀ برخی تصمیمهای بحثبرانگیز و نگرانکننده در زمینۀ میراث تاریخی دارد، باعث تشدید نگرانیها در میان متخصصان و دوستداران میراث فرهنگی شده است. تداوم چنین رویکردهایی میتواند آسیبهایی جبرانناپذیر بر پیکر شهرهای تاریخی همچون اصفهان وارد سازد.
نگاه ما به آثار تاریخی، نه باید ابزاری و موقت، بلکه باید انسانی، فرهنگی و بیننسلی باشد تا این سرمایۀ گرانبها، زنده، آموزنده و الهامبخش باقی بماند. امیدواریم مسئولان، مدیران و تمامی دستاندرکاران نیز با درک این رویکرد، در مسیر صیانت آگاهانه و مسئولانه از میراث فرهنگی گام بردارند.