سواستفاده از گذشته، تاریخ و باستان‌شناسی پدیده‌ جدیدی نیست اما پیشرفت‌هایی که در مطالعات باستان‌ژنتیک پیش آمده (بویژه در ده سال گذشته)، ابعاد جدیدی به سیاسی ‌شدن تحقیقات و سواستفاده از گذشته بخشیده است. پس از انتشار نتایج مطالعات باستان‌ژنتیک از شهر اشکلون در جنوب اسرائیل که اخیرا منتشر شد، با پیام‌های بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در شبکه‌های اجتماعی این مسئله ابعاد سیاسی به خود گرفته و پژوهشگران را نگران کرده است. نتایج داده‌های باستان‌ژنتیک از شهر اشکلون نشان می‌دهد مردمانی که اواخر هزاره‌ دوم پیش از میلاد از آنها در متون و کتیبه‌های تاریخی به نام قوم پِلِسط یا فیلیسطین یاد می‌شود مهاجرانی از جنوب اروپا بوده‌اند. آقای نتانیاهو در پیام خود نوشته که هیچ ارتباطی بین فیلیسطینی‌های باستانی و فلسطینی‌های امروزی وجود ندارد چون نیاکان فلسطینی‌های امروزی مهاجرانی از شبه جزیره‌ عربستان بوده‌اند{نقل به مضمون}.
با اینکه نام «فلسطین» امروزی از «فیلیسطین» گرفته شده، اما این بدین معنا نیست که فلسطینیان امروزی الزاما نوادگان فیلیسطینیان باستانی هستند. پژوهشگرانی که بر روی داده‌های باستان‌ژنتیک اشکلون کار کردند نیز سعی نداشتند که فلسطینیان امروزی را با فیلیسطینیان باستانی یکی بدانند یا این‌همانی کنند. اما آقای نتانیاهو گویا نتایج علمی اخیر را فرصتی یافته تا دوباره تعلق فلسطینیان امروزی به سرزمینشان را نادیده بگیرد. هرچند پژوهشگران را نمی‌توان به خاطر انتشار نتایج تحقیقاتشان سرزنش کرد اما برای پژوهشگران گفتن اینکه «کار ما علم است» کافی نیست. علم بی‌طرف است ولی دریافت‌کنندگان و فضای اجتماعی/فرهنگی که نتایج علمی را دریافت می‌کند الزاما بی‌طرف نیستند.
انگار پیشرفت‌ها در مطالعات باستان‌ژنتیک تاثیرات ناخواسته و منفی نیز در پی دارد. مطالعات ژنتیکی بر روی جمعیت‌های انسانیِ گذشته و امروزی به قدری گونا‌گونی‌ها و جابجایی‌های جمعیتی نشان می‌دهد که هر ایده‌ای مبنی بر وجود نژاد یا قوم خالص و برتر را بی‌پایه و اساس نشان می‌دهد و ساختار افسانه‌های قدیمی را می پاشاند. پرسش این است که چرا برعکس این دارد اتفاق می‌افتد؟ مثال‌های متعددی هست که نشان می‌دهد گروه‌های راستگرای افراطی، ناسیونالیست، قوم‌گرایان و گروه‌هایی که به دنبال برتری قومی/نژادی هستند اخیرا با ساده‌سازی نتایج مطالعات باستان‌ژنتیک از آن‌ها برای پشتیبانی از مقاصد و ایده‌های افراطی خود دارند بهره می‌جویند.
برخی از باستان‌شناسان بر این باورند که کارشناسان ژنتیک وسواس قوم‌گرایی و نژادگرایی که از دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی به بعد متروک و منسوخ شده بود را دارند تقویت می‌کنند. انگار که دوباره به فضای فکری اوایل سده‌ بیستم میلادی برگشته‌ایم. انگار با پیشرفت‌های جدید در مطالعات ژنتیک به ایده‌های قدیمی می‌پردازیم و خلاءهای آن ایده‌های قدیمی را پر می‌کنیم. این هم ناامیدکننده است و هم خطرناک.
در خارج از آکادمیا نیز باستان‌شناسان و کارشناسان ژنتیک با سوبرداشت‌ها و سواستفاده‌ها از نتایج باستان‌ژنتیک دارند در حال تقابل هستند. آنان دائم به مردم یادآوری می‌کنند که مفاهیمی چون نژاد و قوم مفاهیمی اجتماعی و فرهنگی هستند و هیچ پایه و اساس ژنتیکی یا زیست‌شناختی ندارند. برخی باستان‌شناسان و کارشناسان ژنتیک هم می‌گویند که فرق نمی‌کند ما چه بنویسیم و چگونه بنویسیم، عده‌ای همیشه وجود دارند که از داده‌های ژنتیک برای مقاصد سیاسی خود سواستفاده خواهند کرد. نتایج باستان‌ژنتیک از محوطه‌ی اشکلون در اسرائیل یکی از این مثال‌هاست. با اینکه پژوهشگران در مقاله‌‌ها و در مصاحبه‌های خود با زبانی سنجیده و حساب‌شده تاکید کرده‌اند که قومیت و ژنتیک یکی نیستند و نباید این‌همانی کرد، باز سوتفاهم‌ها و سواستفاده‌های سیاسی از آن وجود دارد.

این مطلب برداشت و ترجمه‌ای است از مقاله‌ای که در وبگاه Smithsonian منتشر شده است. مقاله‌ اصلی را می‌توانید از لینک زیر بخوانید.
https://www.smithsonianmag.com/history/when-ancient-dna-gets-politicized-180972639/

جامعه‌ باستان‌شناسی ایران Society for Iranian Archaeology ©

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *