پنج شنبه ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۱

نقدی بر ثبت آثار تاریخی ایران در فهرست میراث جهانی
مهرنوش سروش
عضو جامعۀ باستان‌شناسی ایران

افزایش آگاهی در سطح جهانی دربارۀ اهمیت میراث جهانی و طبیعی ملل مختلف،‌ نه تنها برای خود آن ملل که برای تمامی بشریت، سبب تدوین و تصویب کنوانسیون ۱۹۷۲ یونسکو برای ثبت میراث جهانی فرهنگی و طبیعی شد. روح این کنوانسیون، باوری است جهانی بر ارزش‌های تجدید‌ناپذیر و منحصر به فرد آثاری که در این فهرست ثبت می‌شوند و عزمی و میثاقی،‌ از سوی کشورهای متعهد بر به‌کارگیری هرآنچه در توان دارند برای شناسایی، حفاظت و معرفی هرچه بیشتر آثار و محوطه‌های طبیعی و تاریخی ثبت‌شده. در مقابل این عزم و تعهد، همۀ کشورهای عضو این پیمان، برمبنای این باور که میراث‌های فرهنگی و طبیعی مرز نمی‌شناسند و سرمایۀ آیندۀ بشریت هستند، توافق دارند که یکدیگر را در فائق آمدن بر مشکلات و محدودیت‌های حفظ و حراست از این آثار حمایت کنند (http://whc.unesco.org/en/conventiontext).
با توجه به نقش فعّال ایران در شکل‌گیری کمیتۀ میراث جهانی، اولین اجلاس بین‌المللی این کمیته، در سال ۱۹۷۷ به ریاست یک ایرانی، دکتر فیروز باقرزاده،‌ رئیس وقت مرکز باستان‌شناسی ایران، برگزار شد. با این حال، در پی ثبت سه اثرِ میدان نقش‌جهان،‌ چغازنبیل و پرسپولیس از سوی ایران در فهرست آثار جهانی در سال ۱۹۷۹، تا ثبت اثری دیگر از ایران بیست‌ و چهار سال وقفه افتاد. پس از این فاصله، در سال ۲۰۰۳ تخت سلیمان از سوی ایران در فهرست آثار جهانی قرار گرفت و از آن تاریخ تاکنون، به ازای هر سال، یک اثر یا محوطۀ‌ تاریخی از سوی ایران در این فهرست به ثبت رسیده‌است. توجه دوبارۀ کارشناسان میراث فرهنگی و مسئولان کشوری به ثبت جهانی امیدِ نگرشی نو را در ایران، به اهمیت شناخت و حفاظت میراث جهانی، به دنبال داشت،‌ به ویژه از این نظر که ثبت در فهرست جهانی گامی تکمیلی در ادامۀ‌ تلاش کشورها برای حفظ میراث ملی‌شان محسوب می‌شود. در قبال ثبت آثارِ با اهمیت ویژه در فهرست میراث جهانی، کشورهای ثبت‌کننده متعهد می‌شوند که اقدامات لازم را برای صیانت از میراث ملی‌شان را با جدیت پی‌گیرند. (منبع بالا)
مسائل و بحران‌های متعدد و روزافزونی که دامنگیر حوزۀ‌ حفاظت میراث فرهنگیِ ملی و جهانی ایران است، پرسش‌های متعددی را برمی‌انگیزد، از جمله: آیا اصرار و تلاش برای ثبت آثار بیشتر از ایران در فهرست جهانی موضوعیتی دارد یا خیر؟ آیا ثبت شدن در فهرست آثار جهانی،‌ شرایط مساعدتری برای صیانت از این آثار و محوطه‌ها، و پیرو آن،‌ برای مجموعۀ‌ میراث فرهنگی ایران ایجاد کرده‌است؟ این یادداشت کوتاه مجال پاسخی همه‌جانبه و کامل به چنین سؤالاتی نیست. اما می‌توان با نظر به برخی از روندهای اخیر در حوزۀ مدیریت آثار و محوطه‌های تاریخی‌ و مقایسۀ آنها با آنچه هدف و مبنای کنوانسیون ۱۹۷۲ بوده‌است،‌ سمت و سوی پاسخ احتمالی را معلوم کرد:
همان‌طور که در ابتدای این یادداشت توضیح داده شد، کنوانسیون ۱۹۷۲ فرض می‌کند که کشورهای عضو به هنگام ثبت آثار تاریخی و طبیعی خویش در فهرست میراث جهانی، بر اهمیت منحصر به فردِ این میراث واقف‌اند و به این ترتیب، با ثبت اثر یا محوطه متعهد می‌شوند که متناسب با این اهمیت،‌ حساسیت بیشتری در شناخت، حفاظت و معرفی این میراث نشان دهند و به ازای جدیت و اهتمام خویش،‌ از هم‌فکری و کمک جامعۀ جهانی هم در مواجهه با پیچیدگی‌ها و دشواری‌‌های حفاظت بهره‌مند می‌شوند.
یکی از محوطه‌های کم‌‌نظیر ایران که در سال ۲۰۰۹ در فهرست میراث جهانی ثبت شد، مجموعۀ‌ تاریخی آبی شوشتر است. (http://whc.unesco.org/en/list/1315) گزارش‌ ارائه شده برای مستندسازی و ثبت محوطه، تاریخ پایه‌گذاری آن را به دورۀ‌ هخامنشی نسبت داده است. اخبار و گزارش‌های دیگر به کرات از ساخت این آثار در دوره‌ ساسانی سخن گفته‌اند. براساس یافته‌های مطالعات تاریخی و باستان‌شناختی‌ای که در دشت میانآب صورت گرفته‌است، روشن است که شوشتر و چشم‌انداز تاریخی-فرهنگی آن قدمتی هزاران ساله دارد. اما واقعیت این است که سابقۀ محوطه‌های عظیم و شگفت‌انگیز آبی شوشتر، از جمله زمان ساخت هر یک از این آثار و تاریخ تحولات شکلی و کارکردی آنها، روابط کارکردی آثار با یکدیگر و در ارتباط با شهر شوشتر و دشت میانآب هنوز بر ما پنهان مانده و چشم‌ به راه مطالعات و کاوش‌های آینده است. با این حال، فارغ از اینکه اولین این آثار را داریوش هخامنشی ساخته باشد یا انوشیروان ساسانی یا پادشاه کم نام ‌و نشان دیگری در این میان، اهمیت شوشتر و سازه‌های آبی آن در آن است که مثالی کم‌نظیر از سنت‌های تاریخی و فرهنگی این سرزمین و تداوم آنها در رابطۀ پیچیده، ظریف و پایدار انسان با آب است. شوشتر و سازه‌های آبی آن، موزۀ زندۀ آب در سرزمین خشک ایران است که معماهای بسیارش هنوز بر ما گشوده نشده‌است. ثبت جهانی این محوطه‌ها در سال ۲۰۰۹ این امید را به وجود آورد که باور ایران به این ظرایف، زمینه‌ساز شناخت و حفاظت و معرفی بهتر آثار تاریخی این مجموعه خواهد بود.
اینکه شوشتر موزۀ‌ زندۀ‌ آب است، سخنی از روی مجاز نیست. بسیاری از آثار آبی شوشتر، هنوز در زندگی روزمرۀ‌ مردم شوشتر نقشی جدی دارند. مردم شوشتر هر روز از روی این پل‌ها می‌گذرند و سدها و بندهای شوشتر هنوز نقشی مهم در تنظیم و توزیع آب مورد نیاز شوشتر و دشت میانآب دارند. یکی از مهم‌ترین اهداف حفاظتی در حوزۀ‌ میراث فرهنگی حیات دوباره بخشیدن به آثار تاریخی و تنیدن آنها در زندگی روزمرۀ‌ جامعه است. آثار تاریخی آبی شوشتر این مزیت فوق‌العاده را دارند که هرگز از زندگی مردم جدا نشده‌اند. اما این حسن، بر پیچیدگی‌های حفاظتی محوطه‌های آبی تاریخی شوشتر افزوده است. عبور و مرور وسایل نقلیه، تجاوز ساخت و سازهای جدید به حریم آثار، زباله‌ و فاضلاب شهری در محوطه‌ها و در آب رودخانه و آبراهه‌ها، و کم‌شدن آب رودخانۀ کارون به دلیل ساخت سدهای بالادست، آسیب‌های بسیاری به آثار وارد کرده است، به طوری که هرروز بخش دیگری از این آثار در معرض تخریب قرار می‌گیرد. بدیهی است که فایق آمدن بر این مشکلات و مدیریت موفق این محوطه‌ها نیازمند عزم ملی و هم‌فکری و مشارکت ملی و جهانی است و به همین دلیل،‌ علی‌الاصول ثبت این محوطه در فهرست میراث جهانی اقدامی بسیار به موقع و به‌جا بود. سؤال اینجاست که آیا این ثبت‌شدن بهره‌ای برای شهر تاریخی شوشتر و محوطه‌های آبی آن به دنبال داشته است؟
در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ پل‌بند گرگر، که سال‌ها پیش می‌بایست از نقش سنگینی که در ترافیک سوارۀ‌ شهر شوشتر داشت معاف می‌شد، فروریخت. از آنجا که هرگز در برنامۀ مدیریت شهری و منطقه‌ای شوشتر جایگزینی برای این پل دیده نشده بود، راه حل فوری اول، تجاوز به حریم اثر و ایجاد پلی شناور در حریم محوطۀ‌ تاریخی بود و راه حل ثانوی مرمت پل گرگر برای عبور دوبارۀ‌ سواره از روی آن. طرح مرمتِ تصویب‌شده برای پل‌بند گرگر، که مورد انتقاد کارشناسان و دوست‌داران میراث فرهنگی قرار گرفته‌است، بناست با تزریق بتن در درون پل تاریخی تا روی شالوده و با پوشاندن رویۀ‌ پل زیر لایه‌ای از بتن مسلح، آن را به اندازه‌ای مقاوم کند که بتواند دوباره مسیر تردد سواره باشد. به بیان ساده‌تر، طرح مرمت بناست پل تاریخی را که حتی هنوز قدمت آن بر ما معلوم نیست زیر جعبه‌ای از بتن مسلح مدفون کند. طرح مرمت و اجرای آن را سازمان گنجینۀ آب، وابسته به وزارت نیرو برعهده گرفته است و دفتر فنی میراث فرهنگی نیز آن را تأیید کرده‌است و اجرای آن قریب‌الوقوع به نظر می‌رسد.
آنچه مسلم است این طرح مرمت، با تمام اصول اولیۀ‌ مرمت و استاندارهای حفاظت مغایر است و حتی در مورد آثاری با اهمیت تاریخی‌ای بسیار کمتر از محوطه‌های آبی شوشتر نیز طرحی مردود محسوب می‌شود. بدین ترتیب، می‌توان به سؤالی که در آغاز این یادداشت مطرح شد بازگشت و پرسید که آیا هشت سال اصرار روزافزون بر ثبت آثار ایران در فهرست میراث جهانی اثری در درک بدنۀ کارشناسی و مدیریتی میراث فرهنگی ایران از اهمیت این آثار و تعهد آنان بر حفاظت اصولی از میراث ملی ایران و میراث جهانی بشریت داشته‌است یا خیر؟
حتی در مجال کوتاه این یادداشت می‌توان مغایرت‌هایی اساسی میان وضعیت این محوطه-که مصداق شرایط حاکم بر دیگر آثار ثبت جهانی ایران است- با آنچه کنوانسیون ۱۹۷۲ یونسکو فرض و تأکید کرده‌است، دید:
به نظر نمی‌رسد مسئولان و کارشناسان ذیربط، توجه ویژه‌ای به لزوم «شناسایی و فهم ارزش‌های تاریخی و فرهنگی» آثار ثبت جهانی داشته‌اند. طرح مرمتی یادشده، اصالت و تمامیت پل‌بند گرگر و تمامی ساختارهای وابسته به آن را، که بسیاری از آنها در زیرزمین پنهانند، به شکل اساسی خدشه‌دار و امکان فهم تاریخ این محوطه را بسیار محدود می‌کند و چه بسا به‌کلی از بین می‌برد.
به نظر نمی‌رسد اقدامات انجام شده برای مدیریت محوطه‌های آبی تاریخی شوشتر و به خصوص بحران اخیر تأییدی بر درک کارشناسی و مدیریتی از «اهمیت منحصر به فرد و جهانی» مجموعه و محوطه‌ها و آثار وابسته باشد. دست کم به نظر نمی‌رسد اصرار بر عبور ترافیک شهری از پلی که بنا بر ادعای گزارش ایران برای مستندسازی اثر،‌ احتمالاً‌ هزارها سال قدمت دارد و سپس تصویب طرح مرمتی‌ای که چنین پلی و تمامی ساختارهای پیچیدۀ‌ آشکار و پنهان وابسته به آن را در زیر لایه‌های بتن دفن کند، تناسبی با جایگاه و ارزش‌های تاریخی-فرهنگی ملی و جهانی اثر داشته باشد.
به نظر نمی‌رسد فرآیند مواجهه با مشکلات مدیریتی و حفاظتی محوطۀ‌ آبشارها و پل‌‌بند گرگر در فضای کارشناسی شفافی،‌ در سطح ملی یا سطح جهانی، صورت گرفته باشد. آنچه از این طرح و دلایل تصویب آن می‌دانیم همه از گزارش‌ها و خبرها و مصاحبه‌های جسته و گریخته‌ای بیرون آمده‌است که در حواشی این طرح و پس از تصویب آن در رسانه‌های عمومی منعکس شده‌است. کشورهای عضو کنوانسیون میراث جهانی متعهد می‌شوند که با ارائۀ‌ گزارش‌های کارشناسی ادواری از نحوۀ‌ مدیریت آثار و محوطه‌های ثبت جهانی خویش به دفتر میراث جهانی یونسکو، این اطمینان را برای خود و برای دیگر اعضا حاصل کنند که همۀ‌ آنچه باید و شاید، در سطح دانش ملی و جهانی و منابع در اختیارشان، برای حفظ اصالت و تمامیت آثار صورت گرفته‌است (http://whc.unesco.org/en/periodicreporting/).
سؤال اینجاست که آیا فرآیند‌های سربسته و شتابزده‌ای که در مدیریت محوطه‌های شوشتر و به ویژه برای حل بحران گرگر در جریان‌ بوده‌است توجهی به ضرورت و تعهد ایران برای استفاده از ظرفیت‌های کارشناسی ملی و جهانی داشته‌است؟
ثبت آثار در فهرست جهانی کار ساده‌ای نیست و مستلزم فعالیت‌های زیادی برای اثبات اهمیت جهانی آثار و مستندسازی وضعیت حفاظتی آنها است. علاوه بر آن، کشور متعهد شونده باید بتواند موافقیت‌های لازم را در سطوح مدیریتی ملی و محلی مربوطه برای پایبندی به الزامات ثبت جهانی جلب و آنها را مستند کند. کشورها باید نشان دهند که واقفند بر اینکه حفاظت از آثار و محوطه‌هایی با اهمیت جهانی منابع و هم‌کاری‌هایی در سطح ملی می‌طلبد نه اقداماتی محلی، مقطعی و موضعی و باید نشان دهند که سازوکار لازم برای مدیریت جامع این آثار را دارند. محوطه‌های آبی تاریخی شوشتر، در سطح یک شهر پراکنده‌اند و حل مشکلات مدیریت آنها مستلزم «نگاه» و «عمل» مدیریتی در مقیاس طرح جامع و طرح‌های تفصیلی است. مشکلات محوطه‌های تاریخی آبی شوشتر حل‌نشدنی نیست، اما نمی‌توان انتظار داشت که در مقیاس کلان، طرح‌ جامع شهر شوشتر مرکز تاریخی شهر را کماکان میان دو قطب توسعۀ فزاینده در شرق و غرب شهر بفشارد و مرکز تاریخی را به فلکه‌ای برای تردد شهری تبدیل کند و در مقیاس عملی و خرد، بشود بحران پل‌بند گرگر را با راه‌حلی که هم آسایش و شادی مردم شوشتر و هم تمامیت و اصالت آثار تاریخی را به دنبال داشته باشد خاتمه داد.
مدیریت میراث فرهنگی در ایران هرگز بی‌مشکل نبوده‌است. اما به نظر می‌رسد شرایط مأیوس‌کننده و بغرنج امروز کم‌سابقه باشد. مشکلات مدیریتی میراث فرهنگی امروز ایران، از دو مشکل سنتی کمبود قدرت اجرایی برای پیاده‌سازی و پیگیری مصوبات قانونی از یک‌سو و کمبود بودجۀ متناسب با حجم آثار تاریخی ایران و نیازهای مدیریتی آنها از سوی دیگر بسیار فراتر است. انحلال قلب تپندۀ سازمان میراث فرهنگی، پژوهشکدۀ باستان‌شناسی، و پراکنده‌ و بیکارشدن باستان‌شناسان فعال زنگ خطری جدی بود. این روند چندی است به زیر سؤال رفتن علت وجودی سازمان میراث فرهنگی منتهی شده‌است. در پی احکام متعدد دیوان عدالت اداری، نظر کارشناسی سازمان میراث فرهنگی در مورد ارزش تاریخی آثار ثبت ملی نقض شده و آثار متعددی از فهرست ثبت خارج شده‌اند. بدیهی است که مراجعات مالکین آثار تاریخی به دیوان عدالت اداری معمولاً‌ زمانی است که بنای تخریب اثر تاریخی را دارند و با ممانعت سازمان میراث فرهنگی روبرو هستند. آثار خارج شده از فهرست ثبت ملی، که بسیاری از آنها از بناهای بسیار با ارزش تاریخ معاصر و متأخر ایران بوده‌اند، یکی پس از دیگری تخریب شده‌اند. سؤال اینجاست که با تفاصیلی که از مبانی و انتظارات از ثبت جهانی داده شد، آیا وضعیت بحرانی مدیریت میراث فرهنگی ایران چشم‌اندازی امیدوارکننده برای ثبت آثار بیشتر پیش رو می‌گستراند؟ متأسفانه به نظر می‌رسد وجهۀ ثبت آثار بیشتر در فهرست میراث جهانی، نظر دست‌اندرکاران را از فلسفۀ‌ وجودی ثبت منحرف کرده‌است. با شرایطی که بر محوطه‌های ثبت جهانی ما حاکم است و شمه‌ای از آن در شرح وضعیت پل‌بند گرگر و محوطه‌های تاریخی آبی شوشتر گزارش شد، سؤال اینجاست که آیا ثبت بیشتر و بیشتر آثار در عینِ بی‌توجهی مسؤولان ذی‌ربط به (یا ناتوانی آنها در) رعایت تعهدات و الزامات پیامد آن، سبب عادی شدن وضعیت بحرانی میراث فرهنگی، حتی در سطح آثار و محوطه‌های میراث جهانی نخواهد بود و اثری عکس آنچه در روح کنوانسیون ۱۹۷۲ بوده‌است به دنبال نخواهد داشت؟ آیا نباید سازمان جهانی یونسکو شرایط ایران را برای مدیریت محوطه‌های تاریخی ثبت جهانیش دوباره ارزیابی کند؟

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *