شنبه ۲۴ دی ماه ۱۳۹۰
از خليج فارس تا خليج هميشه فارس: ما چه كرده ايم؟
ليلا پاپلي يزدي، عضو هیات مدیره جامعه باستان شناسی ایران
دو جنگ جهاني اول و دوم گرچه در اروپا شروع شد اما آتشش آسيا و آفريقا را در بر گرفت. در غرب آسيا امپراتوري عثماني از هم پاشيد و در آفريقا كشورهاي مستعمره از فضاي به وجود آمده پس از جنگ در راستاي استقلال سياسي خود بهره بردند. كشورهاي استعمارگري چون بريتانيا ، فرانسه و دانمارك ديگر توانايي حفظ مستعمراتي بدين وسعت را نداشتند، اقتصاد اروپا ورشكست شده بود و نيمي از اين قاره كوچك با خاك يكسان.
كشورهاي كوچك و بزرگ تازه مستقل شده نياز به راهكارهايي براي تبيين وحدت ملي داشتند. در خاورميانه غير از مسئله تماميت ارضي مسئله اي اقتصادي به نام نفت هم وجود داشت. كشورهاي كوچكي در حاشيه جنوبي خليج فارس به وجود آمده بودند كه هر كدام روزگاري جزئي از دو امپراتوري بزرگ ايران و عثماني بودند و نياز بود خود را بازتعريف كنند، به خود معنا دهند و ثروت عظيمي را كه نفت نصيبشان مي كرد با اين راهكار سياسي – اجتماعي سازماندهي كنند.
در چنين فضايي ناسيوناليسم حربه اي بود كارا. همانگونه كه اريك فروم، روانكاو نامي، تحليل كرده است ناسيوناليسم تنها مسئله اي سياسي نيست، راهكاري سياسي- رواني است كه مي تواند با ابزاري چون پروپاگاند به بيماريي رواني جمعي در مقياسي به وسعت يك ملت ختم شود. فروم كليت جامعه توتاليتر آلمان هيتلري را بيماري رواني مي داند كه از مشخصاتش ناسيوناليسم شديد و افسارگسيخته بوده است. او بر اين باور است كه ملتهايي درگير چنين بيماريي مي شوند كه در برهه اي تاريخي به هر دليلي حس مي كنند از ريشه هاي خود جدا شده اند و شكوه تاريخيشان را از دست داده اند. در مورد آلمان نازي جدا شدگي از پروس، در مورد كشورهاي استقلال يافته خاورميانه جدايي از عثماني و در مورد ايران اشغال شدگي اش در سال ۱۳۲۰ زمينه ساز چنين بيماري اجتماعيي شد.
در چنين شرايطي كه كشورهاي تازه استقلال يافته به دنبال ساختن هويتي نو از فرهنگي كهن بودند، استعمار در شمايلي جديد در منطقه رخنمون شد. اصطلاح مجعول خليج عربي نخست توسط سر چارلز بلگريو عنوان شد و به سرعت توسط سران عرب زبان منطقه مورد استفاده قرار گرفت. در سال ۱۳۳۷ ايران به دليل تغيير نام خليج فارس به خليج عربي از سوي عراق و برخي ديگر از كشورهاي عربي و انگليس اعتراض خود را به دولت جديد عراق به رهبري قاسم كه با يك كودتاي نظامي بر سر كار آمده بود ،اعلام كرد. قاسم به شدت تمايل به همداستاني با همتاي مصري اش جمال عبدالناصر داشت، چهره اي محبوب و مبدع پان عربيسمي نو. ناصر ادعا كرد كه مرزهاي عرب از جبل الطارق تا خليج فارس است و همو كه اول بار و سپس به كرات نام مجعول را براي خليج فارس استفاده نمود و استفاده از اين نام را در مدارس و دانشگاههاي مصر رسمي اعلام كرد.
شايد منطقي ترين واكنش ايران در آن زمان مي توانست موضع گيريي كاملا علمي و ارائه گزارش و شكايت به سازمان ملل متحد باشد. اما ايران خود به تدريج درگير بيماريي اجتماعي ناسيوناليسم شده بود. انديشمندان ايراني هم ( به نقل از دكتر محمد حسن گنجي) اين پان ناسيوناليسم را راهكار سياسيي موقت و غير قابل پاسخ دهي حاصل از هيجانات زودگذر ضد استعماري انگاشته بودند و سكوت را در كليت ترجيح داده بودند. پهلويها در مقابل دهها كشور نو و جديد آسيايي و شمال آفريقايي كه مشغول تبليغ پان عربيسم بودند و همچنين در مقابل رشد فزاينده علاقه به پراگماتيسم همسايه شمالي شوروي و نفوذ او به درون مرزهاي ايران، ناسيوناليسم آريايي را مطرح كردند. ناسيوناليسمي كه اين بار نه تنها پشتوانه اي باستان شناختي به معناي داده هاي مادي داشت كه پشتوانه نظري آلمان هيتلري هم پشتش بود.
اساس چنين نگرشي دوره هخامنشي و يافته هاي آن بود. يافته هايي كه در دربار پهلوي مي توانست و توانست رنگي كاملا ناسيوناليستي به خود گيرد. افسانه آريايي سالها پس از مرگش در آلمان، دوباره در ايران متولد شد اينبار نه به دست توانمند كوزينا كه بر پايه اي كپيي رنگ و رو رفته از مخلوطي از داده هاي زبان شناختي، باستان شناختي و تاريخي.
انقلاب ۱۳۵۷ و فضاي پر تلاطم پس از آن و جنگ، اين فرصت را به كشورهاي جنوب خليج فارس داد تا بتوانند بيش از پيش در راستاي هدف ناسيوناليستي خود بكوشند. در اين مدت، برخي كشورهاي جنوبي خليج فارس با خرج مبالغ هنگفت از درآمدهاي نفتي، مطبوعات خارجي را تطميع نمودند تا نام جعلي را براي آبراهه جنوبي ايران رواج دهد. در همان سالها كه ايران درگير بحران بود، آنان با استخدام دهها باستان شناس سايتهاي خود را كاوش كردند، موزه ساختند و كتاب و مقاله و دايره المعارف و نقشه منتشر كردند و براي خود هويتي نو ساختند، هويتي كه دقيقاً چون پان ايرانيسم و پان عربيسم نه لزوماً بر مبناي واقعيتي تاريخي كه بر پايه توهمي ناسيوناليستي بود، توهمي كه اين اجازه را به استفاده كنندگانش مي دهد تا همه چيز را ببلعد، خواه تنب بزرگ باشد، خواه كليت نام و آبهاي آبراهه اي با نام خليج فارس.
ايرانيان پس از انقلاب اما راهكاري معتبرتر از رژيم پيش در مقابل چنين مسئله بغرنج سياسي – فرهنگي در پيش نگرفتند. گرچه بر اثر فشارهاي سياسي در نيمه نخست بهمن ۱۳۷۰ سرويراستاران سازمان ملل، متعهد شدند كه اعتراض ايران را گرامي بشمارند و حتي كشوري چون اندونزي وادار به عذرخواهي نسبت به كاربري نام مجعول شد، اما بيشتر توان اعتراضي ايرانيان بر تبليغات داخل سرزميني و تعويض نام خيابانها و بزرگراهها به نام خليج فارس و حتي نام خود خليج فارس به نام خليج هميشه فارس بوده است (خود گويي اين تاكيد بيش از حد بر واژه هميشه انگار هميشه نام اين آبراهه فارس نبوده است حال آنكه نسل اندر نسل نامش را مي دانيم!!!).
ناسيوناليسم بيماري بزرگ خاورميانه ريشه ماجرايي است كه تماميت ارضي ما را پتجاه سالي است به خطر انداخته است. امروز اما اگر به زور پان و ناسيوناليسم باشد، شايد كشورهاي عرب منطقه برنده باشند، با آن پولهاي كلان نفت. اما اگر كمي عميق تر بيانديشيم، شايد وقت خود انتقادي آگاهانه باشد. وقت آن است كه از خودمان بپرسيم چند سايت را در كرانه شمالي خليج فارس كاوش كرده ايم؟ به چند بررسي باستان شناختي، قوم شناختي، قوم نگاشتي و زبان شناختي در اين منطقه اقدام كرده ايم؟ چه بودجه اي براي انتشار و بررسي نقشه هاي تاريخي خليج فارس تخصيص داده ايم؟ چقدر با ابزار تاريخ و فلسفه سياسي به واكاوي انگيزه هاي تغيير دهندگان اين نام تاريخي پرداخته ايم؟. شايد وقت آن است كه به عملكرد خود بنگريم و ببينم كه مسئله اي سياسي با ابعاد پيچيده اقتصادي و اجتماعي را چگونه سهل انگارانه رها كرديم و سالها از كنارش گذشتيم.
به صورت مشخص پيشنهاد نگارنده، بازبيني فرايند ميان مدتي است كه به فاجعه اي سياسي- اجتماعي در سطح جهان براي تغيير نام خليج فارس انجاميده است. نگرشي كاملا منطقي و علمي، به دور از جنجال و غوغا … برنامه اي كوتاه و ميان مدت براي پژوهش و انتشار حاصل آن به زبانهاي روز و ساخت مستندهاي جذاب براي مخاطبان در همه سطوح.
يادمان باشد در مورد ماجراي خليج فارس، نسل ما مسئول است…يادمان باشد كه دير نشده است اما فرصت هميشگي نيست….يادمان باشد در اين مورد خاص دستمان آنقدر پر هست كه با نگرشي علمي و منطقي با برنامه ريزيي سازمان يافته برنده بازيي سياسي- اجتماعي و تاريخي باشيم…عصبيت را اما نيازي نيست.
خوانندگان گرامی در صورت نیاز به منابع بکار برده شده در متن این نوشتار، نویسنده مطلب می تواند آن را در اختیار شما قرار دهد (جامعه باستان شناسی ایران(