سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱

همکاری گروهی در جامعۀ باستان‌شناسی ایران

کریم علیزاده
عضو هیئت مدیره جامعۀ باستان‌شناسی ایران
بطور کلی تحولات و پیشرفت های علمی در دو عرصه ممکن می¬شوند و این دو عرصه هستند که شرایط لازم را برای تحول علمی فراهم می¬کنند. اینها عبارتند از: پژوهش¬ها و بحث¬های علمی. باستان¬ شناسی نیز دانشی است که تحولات و پیشرفت¬های علمی در آن، حاصل پژوهش¬ها و بحث¬های علمی است. در کشوری همچون ایران، پژوهش¬ها اغلب توسط دولت و نهادهای دولتی (دانشگاه و سازمان میراث فرهنگی) هدایت و حمایت می¬شوند. اما جنبۀ دیگر یا عرصۀ دیگر که همان بحث¬ها و گفتگوهای علمی است، چندان مورد توجه نبوده یا شرایط مناسب برای این جنبۀ مهم از علم، اغلب در ایران فراهم نیست. همایش¬ها، گردهمایی¬ ها و سمینارها که بهترین شرایط را برای بحث¬ها و گفتگوهای علمی فراهم می¬کنند، در ایران عموماً با پشتیبانی مالی نهادهای دولتی همچون دانشگاه¬ها و سازمان میراث فرهنگی انجام می¬شود که اینان نیز اغلب با تأمین بودجه برای چنین مناسبت¬ هایی دست به گریبان هستند. به همین خاطر تعداد و تناوب چنین مناسبت¬ هایی در ایران در رابطه با باستان-شناسی بسیار اندک است. گاهی ممکن است در طول دو یا چند سال، حتی یک همایش بزرگ در کشور برگزار نشود. البته اگر بخواهیم به دلایل و عوامل برگزاری این مناسب¬ها فکر کنیم، جنبه¬ های متعدد و عوامل زیادی را باید در نظر بگیریم که در اینجا موضوع بحث نیست.
اگر پیشرفت و تحولاتی در باستان¬ شناسی ایران وجود داشته یا دارد بیشتر مرهون پژوهش¬های علمی (چه بصورت مطالعات میدانی یا کتابخانه ¬ای) است. انتشار مقالات و کتاب¬های باستان¬ شناسی در ایران، بطور کلی به پژوهش¬های میدانی متکی است و بحث و گفتگوهای علمی چندان در تولیدات علمی ما نقشی ایفا نمی¬ کنند. در حالی¬که در دنیای غرب، شاید بخش عمده¬ ای از تولیدات علمی برگرفته یا براساس ایده¬ هایی است که از دل بحث¬های علمی بیرون آمده¬ اند، بحث¬هایی که در قالب گفتگوهای دو نفره، چند نفره و گروهی با شرکت تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید دیده می¬شود. در ایران شرایط و عرصه برای انجام بحث علمی اندک است. کلاس¬های درس در دانشگاه¬ها اغلب با سخنرانی اساتید برگزار و به انجام می¬رسند. رابطه و جریان یکطرفۀ اطلاعات وجود دارد که دانشجویان فقط دریافت¬ کنندۀ اطلاعات هستند و این رابطه، رابطه¬ ای متکی به سلسله مراتب رسمی است. کلاس¬هایی که در قالب و به شکل بحث و گفتگو باشند، در نظام آموزشی ما چندان جایگاهی ندارد. همانطور که پیش از این گفتم، همایش¬ها و گردهمایی¬ های باستان¬شناسی نیز بسیار اندک¬ اند و از این نظر زمینه و بستر بحث و گفتگوهای علمی چندان فراهم نمی¬شود. در اندک مناسبت¬ های این¬گونه نیز که برگزار می¬شود، برنامه ای از پیش اندیشیده شده، برای بحث علمی در نظر گرفته نمی¬شود و اگر هم بحث و گفتگویی شکل بگیرد، اغلب بصورت اتفاقی و بی¬ برنامه است. بنابراین باستان¬شناسی و باستان¬شناسان ایرانی از بحث علمی که می¬تواند محرک دیگری برای تولید ایده¬ ها و اندیشه¬ های نو باشد بهره نمی¬ برند و از آن محروم هستند.
علاوه بر اینکه سیستم آموزشی در دانشگاه¬ها و تعداد بالای همایش و گردهمایی¬ها در غرب شرایط لازم و کافی را برای شکل¬گیری بحث¬های علمی فراهم می¬کند، اخیراً فناوری¬های نوین نیز به کمک این بسترسازی شتافته¬اند. اینترنت و بطور کلی دنیای مجازی نیز در کنار کارکردهای متعدد خود، به تسهیل و فراهم کردن بحث و گفتگوهای علمی نیز شتافته و امروزه اساتید، دانشجویان و پژوهشگران در سراسر دنیا از این ابزار نوین به خوبی بهره می¬برند. خوشبختانه این ابزار و فناوری در اختیار ما ایرانیان و بویژه باستان¬ شناسان ایرانی هم قرار دارد و بلقوه می¬تواند به مهمترین بستر تبادل اندیشه¬ ها و همفکری تبدیل شود. باید این ابزار را همچون فرصت و امکانی استثنایی دید که می¬توان برای پرکردن خلاهای پیش گفته از آن به خوبی بهره برد که دست کم در ایجاد شرایط تحول و پیشرفت علمی می¬تواند نقش بازی کند.
جامعۀ باستان¬ شناسی ایران از یک سال و نیم پیش در دنیای مجازی آغاز بکار کرد و به مرور شکل و ساختار خود را پیدا کرد. از شش ماه پیش نیز بخش¬های مختلف آن از جمله گروه¬های علمی و هیئت مدیره ایجاد شدند و بطور رسمی شروع به کار کردند. یکی از اهداف “جامعه” این بوده و هست که بتواند زمینه¬ ها و شرایط هم-فکری، بحث و گفتگوهای علمی و همکاری¬های گروهی را در میان باستان¬ شناسان ایران و دانشجویان باستان¬ شناسی فراهم کند. از آغاز به عنوان یکی از اعضای فعال در هیئت موسس و سپس در هیئت مدیره حضور داشته¬ ام و همواره شاهد این بوده¬ ام که چالش¬ های بسیار جدی در رابطه با همکاری گروهی در دنیای مجازی پیش روی ماست. البته ناهمواری¬ها و موانع بسیاری را نیز دیده ¬ام که “جامعه” تاکنون پشت سر گذارده است. ولی این مشکلات و موانع همچنان بصورت یک چالش جدی برای “جامعه” باقی است و گویا همچنان با ما خواهد بود. بر این باورم که ما باستان¬ شناسان و بطور خاص اعضای “جامعه” از فناوری اینترنت و فضاهای مجازی که در اختیار ماست به خوبی یا بهتر بگویم بطور بایسته و شایسته بهره نمی¬ بریم. بر اساس تجربه ¬ای که در مدت زمان فعالیتم در “جامعه” کسب کرده ¬ام، به نظرم می¬رسد که دلایل و شماری عوامل مرتبط و گاهی پیچیده در شکل نگرفتن همکاری¬ های گروهی ما در “جامعه” نقش دارند که در زیر به مهمترین آنها و به اختصار اشاره می کنم. اما ضروری است که تاکید کنم که این یادداشت به هیچوجه فرد خاصی را نشانه نگرفته است. روی سخن من در این مطلب جامعۀ باستان¬ شناسی ایران و اعضای رسمی آن است و نه اعضای غیررسمی.
اما مشکلات، عوامل و موانعی که در همکاری های گروهی با آنها روبرو هستیم:
۱- گروه اول: از جمله دلایل و عوامل کلی هستند که معمولاً برخی از آنها ناشی از سوتفاهم یا انتظارات نادرست ما هستند.
· اساساً وارد فعالیت گروهی همچون “جامعه” شده ¬ایم برای اینکه عضو شده باشیم و از کسی عقب نمانیم. شاید فکر کرده¬ ایم که این عضویت جایی ممکن است مفید واقع شود. به عبارتی، عضو شده¬ ایم نه برای فعالیت، فقط برای عضو شدن. عضو شده¬ ایم تا در جریان باشیم و اگر مقاله¬ای یا خبری منتشر شد، ما نیز دریافت کنیم. برخی از ما نیز عضو شده ¬ایم تا نشان دهیم که فعالیت می¬کنیم و فعال هستیم. به عبارتی، همین که عضو شده¬ ایم خود عین فعالیت است و باید مایۀ فخر سایر اعضا باشد.
· عضو “جامعه” شده ¬ایم با این انتظار که “جامعه” قرار است باستان¬شناسی ایران را متحول کند، ساختارهای نادرست را بشکند، طرحی نو درافکند، آیندۀ کاری برای ما ایجاد کند و غیره. این¬ها انتظاراتی هستند که نه نادرست، ولی اغلب آرمان گرایانه است و موانع و مشکلات این تحول نیز اغلب نادیده گرفته می شود. “جامعه” کسی نیست که کاری انجام دهد. “جامعه” من، شما و ماها و همۀ اعضا هستیم و اگر اعضای آن کاری نکنند و دست به دست هم ندهند نه فقط “جامعه” بلکه هیچ تشکل یا اجتماع دیگری هم قادر به ایجاد کوچکترین تحول نخواهد بود.
· برداشت ما از امکانات و توانایی¬ های “جامعه” نادرست است. “جامعه” مستقل از دولت است و هیچ منبع مالی یا پشتیبانی لجستیک ندارد. در آینده ممکن است توانمند شود، ولی در حال حاضر تنها و تنها سرمایه و امکانات آن نیروی انسانی و اعضای آن هستند. یا “جامعه” هنوز به ساز¬و¬کاری دست نیافته که بتواند از نیروهای انسانی خود استفاده کند یا اعضا و همکاران زمان و انرژی خود را از آن دریغ می¬کنند. اگر ما به عنوان اعضا و تنها امکانات “جامعه” دقایقی از روز را برای پیشبرد اهداف و برنامه¬ های “جامعه” صرف نکنیم و حاضر به این کار نباشیم، چرا “جامعه” باید قادر به انجام کاری باشد؟ نه فقط “جامعه” بلکه هیچ تشکل دیگری نیز با چنین شرایطی قادر به انجام هیچ کاری نخواهد بود و به اهداف خود نخواهد رسید.
· موقعیت تک تک ما در “جامعه” اساساً موقعیت شغلی ما نیست و منبع درآمد هیچ کدام از اعضا و دست¬ اندرکاران هم “جامعه” نیست. به همین خاطر، فعالیت در جامعه یک کار دوم است بی¬ هیچ چشم داشت مالی یا موقعیت شغلی. نمی¬توان انتظار داشت که اعضا و دست¬ اندرکاران آن تمامی وقت و انرژی خود را در “جامعه” بگذرانند و برای آن صرف کنند. بنابراین، روند فعالیت¬های “جامعه” بطور طبیعی کند خواهد بود و انتظارات ما باید این فاکتور مهم را در نظر بگیرد.
· تک تک ما در “جامعه” به انتظار این هستیم که کسی کاری انجام دهد. غافل از اینکه دیگران نیز دقیقاً همین انتظار را دارند. منتظریم که کسی پیدا شود و همه چیز را متحول کند، منتظریم که یک نفر از خودگذشته پیدا شود و کارها را پیش ببرد. دست کم منتظریم که رئیس یا اعضای هیئت مدیره کارهای بزرگی انجام دهند. اگر همه یا اکثر اعضا چنین انتظاراتی داشته باشند، طبیعی است که “جامعه” به اهداف و برنامه¬ های خود نخواهد رسید.
· برخی از ما از “جامعه” انتظارات خاصی داریم که باید برآورده کند. این انتظارات گاهی نمایشگر علاقه¬ های فردی و شخصی ما هستند و الزاماً آنها را نمی¬توان به یک مجموعه تحمیل کرد. بطور مثال انتظار داشته ¬ایم که “جامعه” فلان نهاد دولتی را به راحتی نقد کند و زیرسوال ببرد، انتظار داشته¬ ایم که در زمینه ¬های خاصی ساختارشکنی کند، انتظار داشته ایم که فلان مسائل یا فلان گروه¬ها را مورد تأیید قرار دهد یا تخطئه کند و بسیاری انتظارات دیگر. به راحتی فراموش می¬کنیم که “جامعه” متشکل از اعضایی است که دیدگاه¬های مختلف و گاهی متضاد دارند. اگر قبول داشته باشیم که برآیند نهایی تصمیمات در “جامعه” باید حاصل اجماع نظر باشد یا نتیجه از یک روند دمکراتیک بیرون بیاید، طبیعی است که “جامعه” به انتظارات برخی از ماها پاسخگو نباشد. اگر بخواهیم به شعارهای خود پایبند باشیم (از جمله دمکراتیک بودن، مستقل بودن و تکثر و تنوع آرا) باید بپذیریم که گاهی انتظارات خاص ما برآورده نشود و این اشکال از “جامعه” نیست.
۲- گروه دوم از دلایل و عوامل به گرایش و تمایل کلی ما به فعالیت¬های فردی مرتبط است (جاذبه¬ ها در فعالیت¬های فردی و دافعه¬ های فعالیت گروهی/جمعی)
· وارد فعالیت گروهی نمی¬شویم چون در فعالیت گروهی با مسئلۀ اختلاف نظرها و آرا روبرو هستیم و ممکن است نقد شویم و به چالش کشیده شویم. چرا خود را در شرایطی قرار دهیم که به چالش کشیده شویم، در برابر پرسشی قرار گیریم که برایش پاسخی نداریم؟ در فردیت خودمان و حداکثر در جمع اندک دوستان و دانشجویان می¬توانیم بسیار نظر و ایده مطرح کنیم، شعار دهیم و نسخه¬ ها برای باستان¬ شناسی ایران بپیچیم بی آنکه با نقد و پرسش جدی¬ ای روبرو شویم.
· فرار از مسئولیت، قانون¬ گریزی، و تمایل به فعالیت دل بخواهی: با فعالیت¬های فردی در برابر قواعد و اصول همکاری گروهی قرار نمی¬گیریم و مجبور به رعایت حقوق کسی نیستیم. در فعالیت فردی به دور از مسئولیت-هایی هستیم که به محض ورود به یک گروه با آنها روبرو می¬شویم. چرا باید وارد یک گروه و فعالیت گروهی شویم تا ملزم به رعایت این همه اصول و قواعد شویم و مسئولیت به دوش بکشیم؟ چرا فعالیت دلبخواهی که نظم و اصول آن کاملاً در اختیار خودمان است را ترک کنیم و به فعالیت هایی گروهی و الزام¬ آور بپیوندیم؟
· اکراه از داوطلب شدن، خجل بودن از آغاز بحث یا صحبت کردن در یک گروه نیز از جمله عواملی است که همواره ما را به سوی فعالیت¬های فردی متمایل می¬کند.
· در فعالیت فردی مجبور به رعایت سلسله مراتب و جایگاه افراد نیستیم و با هیچ انضباط کاری که توسط دیگران یا از سوی سلسله مراتب تنظیم شده باشد درگیر نخواهیم بود. اصولاً سلسله مراتب که در هر نهادی یا ساختاری با حداقل پیچیدگی ها هم ضروری و ناگزیر است، دافعه¬ زاست. به زبان ساده¬ تر، چرا با فعالیت گروهی خود را در شرایطی قرار دهیم که در آن مدیریت یک مدیرگروه را بپذیریم یا به قول معروف “آقا بالاسر” داشته باشیم؟
۳- گروه سوم از عوامل و دلایل، به سنجش سود و زیان در فعالیت¬های گروهی مرتبط است (اولویت انتفاع فردی بر انتفاع گروهی/جمعی). اگر با فعالیت¬های گروهی موافق هم باشیم، تحت شرایط خاصی به فعالیت می¬ پردازیم.
· وارد فعالیت گروهی ممکن است بشویم به شرطی که در جایگاه خاصی قرار بگیریم (رئیس یا مدیر گروه شویم). به عبارتی، گروه خوب است، سلسله مراتب خوب است، به شرطی که خود ما در بالاترین جای آن سلسله مراتب قرار بگیریم و گرنه سلسله مراتب خوب نیست و به معنی تعیین آقا بالاسر و یعنی استثمار دیگران.
· ترجیح می¬دهیم که خود گروه تشکیل دهیم، تا اینکه وارد گروهی شویم که از قبل تشکیل شده است. بدین-گونه، می¬توانیم اعضای گروه را از کسانی انتخاب کنیم که همواره تأیید کنندۀ ما بوده¬ اند یا دانشجویانی هستند و در آغاز راه، که اغلب نگاهی از پایین به بالا به ما خواهند داشت و بطور خودکار در بالای سلسله مراتب قرار خواهیم گرفت. علاوه بر این، استاد و مرشد هم خواهیم بود. به همین خاطر، در “جامعه” ممکن است عضو باشیم یا حتی به عنوان مدیر یک گروه هم برگزیده شده باشیم، ولی ترجیح می¬دهیم که در فیسبوک گروهی را خود تشکیل دهیم و در آنجا رئیس باشیم تا اینکه در “جامعه” و در میان هم ترازها و هم قطاران به چالش کشیده شویم که نظرات و آرای ما به راحتی پذیرفته نمی¬شود.
· در فعالیت گروهی بخشی از پیامدهای احتمالاً مثبت فعالیت¬های فردی ما به حساب و نام گروه نیز ممکن است ثبت شود. اگر قرار است بطور گروهی فعالیت کنیم، چرا در جایی فعالیت نکنیم که نتیجۀ فعالیت¬های ما بطور تمام و کمال به نام خود ما ثبت شود؟ چنین خواسته¬ ای تنها در گروهی تأمین می¬ شود که توسط خود ما تشکیل شده باشد.
۴- گروه چهارم از دلایل و عوامل موثر در جدی نشدن بحث¬ها و همکاری¬های گروهی در ارتباط با ماهیت و طبیعت بحث¬های علمی و فعالیت¬های گروهی است.
· به زبان ساده و بی¬ تکلف، بحث جدی که حاوی تجزیه و تحلیل، استدلال منطقی، پیشنهاد و راهکار و توضیح کافی باشد، به هیچ¬وجه آسان نیست. بحث جدی مستلزم صرف زمان است، انرژی باید صرف کرد، به تمام جوانب باید فکر کرد، درست و سازمان یافته باید مطرح کرد. در حالی¬که اظهار نظر ساده و آنی که به صحبت کردن¬ های روزانۀ ما شبیه است به دور از همۀ این دشواری¬ هاست و در همه جا می¬توان آنها را مطرح کرد و این¬گونه اظهارنظرها همیشه هم شنونده دارند. ما اغلب به دنبال کمترین کار/زحمت و بیشترین سود و پیامد هستیم. تمایل داریم که بیش از دیگران در صحنه حضور داشته باشیم، بیش از دیگران دیده شویم ولی با کمترین زحمت. بهترین مثال در این رابطه همان تکیه کردن صرف بر فعالیت¬هایی چون ارسال مقاله و به اشتراک گذاشتن با دانشجویان و همکاران است. بی آنکه جنبه های مثبت این کار را نادیده بگیرم، تکیه کردن بیش از حد و نیاز به این کار و متوسل شدن تنها به این کار جز استنباط فوق الذکر را تقویت نمی کند. نمونه یا مثال دیگر در این رابطه، مباحثی است که مربوط به گروه های تخصصی است ولی همه تمایل دارند که در تالار عمومی مطرح کنند، چون توسط افراد بیشتری دیده می¬شوند و اغلب آنها وارد بحث کردن نمی¬شوند، نقد و پرسش نمی¬کنند. جالب آنکه همان بحث و گفتگوی تخصصی را حاضر نیستند در گروهی علمی که در آن عضو هستند با هم¬ قطاران مطرح کنند و پیگیری کنند.
·نکتۀ دیگری که به نظر می¬رسد این است که (بنا به دلایلی که قابل بحث است) بی¬ پرسش و بی¬ مسئله هستیم. حتی در گروهی که همه در آن علاقه¬ های مشترک علمی داریم و قاعدتاً انگیزه و زبان مشترک، تسهیل کنندۀ بحث و گفتگو و همکاری¬های بیشتر باید باشد، بحث و تبادل نظر علمی شکل نمی¬ گیرد.
·راحت طلبی و شکنندگی: بحث و فعالیت گروهی در جمع هم¬ قطاران و هم¬ ترازان دشوار است. در چنین گروهی نمی¬توانیم تک گو باشیم، به راحتی تأیید بگیریم و تشویق شویم. شاید در چنین گروهی حتی حرفی برای گفتن و بحث برای ارائه هم نداشته باشیم. چه بهتر که به همان گروه دانشجویان کم سن و موافقان و دوستان خود پناه ببریم تا بتوانیم خود گوییم و خود خندیم. در جمع هم¬ ترازان و به محض دریافت اولین نقد و پرسش یا عدم تأیید، عقب¬ نشینی می¬کنیم، جا می¬زنیم و برای فرافکنی آماده می¬شویم.
·یکی از نیازهای ما در همکاری¬های گروهی، پایداری، ایستادگی و ماندن برای همکاری است علیرغم تمامی اختلاف¬ها. در فعالیت¬های گروهی، در موارد بسیاری اختلاف نظر، سلیقه و رأی پیش می¬آید و خواسته ¬های ما ممکن است آنگونه که انتظار داریم پیش نرود. در چنین مواقعی یکی از واکنش¬های معمول بین ما این است که برای انصراف آماده می¬شویم. گریز و پاک کردن صورت مسئله، به جای پایداری و تداوم. حاضر نیستیم با مخالف خود بر سر یک میز بنشینیم و بحث و گفتگو کنیم. یا باید او نباشد یا ما. به محض اینکه مورد نقد قرار می¬گیریم، نظرمان مورد تأیید قرار نمی¬گیرد و گاهی با نظرات و انتقاد تند مواجه می¬شویم، رو به فرافکنی می¬ آوریم. در چنین مواقعی، نقدها مساوی با توهین می¬شوند، عدم تأیید نظراتمان به نبودن آزادی بیان تعبیر می¬شود و غیره، که در نهایت بتوانیم جازدن¬های خود را توجیه کنیم یا بر ناتوانی¬های خود در بحث کردن سرپوش بگذاریم (چون حاضر هم نیستیم که نادرست بودن گفته¬ های خود را بپذیریم).
۵- گروه پنجم از عوامل بطور کلی مربوط به ویژگی¬های دنیای مجازی و بطور خاص به شکل و ظاهر شبکۀ مجازی و امکانات فنی در “جامعه” مرتبط است.
· از آنجا که فعالیت¬های “جامعه” در دنیای مجازی صورت می¬گیرد، مشکلات و محدودیت¬ های دنیای مجازی نیز به مواردی که در بالا ذکر شد افزوده می¬ شود. بطور مثال، مطلبی که در چند دقیقه ممکن است از طریق مکالمۀ رودررو بین دو عضو تبادل شود، از طریق ایمیل زمانی بیش از این می ¬برد. با مکاتبات ایمیلی و در موارد بسیاری، افراد دچار سوتفاهم می¬شوند و قضایا به راحتی شخصی می¬شوند. این یکی از مشکلاتی بوده که از ابتدای تأسیس “جامعه” با آن روبرو بوده ایم. ولی بطور مثال در هیئت موسس و مدیره پس از مدتی تبادل نظر اعضا، به یک درک و زبان مشترک دست پیدا کرده ¬اند و سوتفاهمات کاهش یافته است.
· پاسخ ایمیل¬ هایمان را در زمانی که انتظار داریم الزاماً دریافت نمی کنیم. به عبارتی، پاسخ اعضا به مکاتبات، بستگی به دسترسی آنها به اینترنت، بستگی به شرایط زندگی و کار روزانۀ آنها و بستگی به خواست و تمایل آن¬ها دارد. در حالی¬که در جلسات حضوری و مکالمۀ رودررو بسیاری از این موانع موضوعیت ندارند.
· چیرگی رویکرد “سرگرمی محور” و “لذت¬ جو” به فضاهای مجازی: فضاهایی که برای “جامعه” و گروه¬های آن طراحی شده ¬اند جذابیت بصری و خوشایند ندارند. کسانی که به دنبال سهیم کردن مقالات، کتاب¬ها، تصویر و عکس هستند، فضای کار در “جامعه” را نمی پسندند. فضای “جامعه” برای کار جدی طراحی شده و جایی برای سرگرمی و لذت بردن و چاق سلامتی نیست. بنابراین دست کم شماری از اعضا که چنین انتظارات و تمایلاتی دارند وقت و انرژی برای فعالیت در “جامعه” نخواهند گذاشت.
بین تئوری و عمل فاصله ¬ای هست. ممکن است هر کدام از ما در عرصۀ نظر، نسخه¬ های جالبی برای باستان¬ شناسی ایران بپیچیم و دائم بر درستی آن تاکید کنیم. اما وقتی زمان عمل کردن و عرصۀ عمل می¬رسد اوضاع آنگونه که می¬خواسته ایم و انتظار داشته¬ ایم پیش نمی¬ رود. تازه متوجه می¬شویم که ممکن است خود ما در تداوم مشکلات باستان شناسی به نوعی نقش داشته باشیم. تازه متوجه می¬شویم که خود حاضر نیستیم که طبق آن نسخه ¬ای که برای دیگران می¬ پیچیم عمل کنیم و اتفاقآً به راه کسانی می¬رویم که دائم آنها را نکوهش می-کنیم.
جامعۀ باستان¬ شناسی ایران جایی است که خودمان هستیم و خودمان. در اینجا دولت یا حکومت نقشی و دخالتی ندارد که بتوانیم همۀ خرابی¬ ها و کاستی¬ ها را به آن نسبت بدهیم. در برابر آزمون بسیار سختی قرار گرفته¬ ایم که باید در آن موفق شویم. عرصۀ عمل عرصۀ راحت و آسانی نیست. اگر در عرصۀ عمل همه باهم آستین¬ها را بالا نزنیم، با هم، هم¬فکری و همکاری نکنیم و اگر یکدیگر را تحمل نکنیم، ناچاریم دوباره به دنبال کسی یا کسانی بگردیم که بتوانیم تمامی مسئولیت ناکارآمدی¬ها و کاستی¬ها را به گردن وی بیاندازیم. باستان ¬شناسان ایرانی و باستان¬ شناسی ایران باید کنش و واکنش جمعی و الزامات آن، هم¬فکری و همکاری گروهی و الزامات آن، عملکرد مسئولانه و حرفه ¬ای و الزامات آن را بپذیرند، تمرین و تجربه کنند و در آن موفق شوند. بر این باورم که چیره شدن بر این مشکلات مقدم بر مسائلی همچون نوع باستان¬شناسی است. اینکه هر کدام از ما چه رویکردی یا چه مکتبی داریم یا در چگونه باستان¬ شناسی ای (همچون، سنتی، مدرن، روندگرا و پساروندگرا و ….) طبقه¬ بندی می¬شویم، در برابر مشکلاتی که به برخی از آنها اشاره کردم ثانوی است.

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *