در ابتدا، از جناب آقای دکتر روستایی سپاسگزاریم که باب گفت‌وگو را گشودند. امیدواریم آنچه در ادامه می‌آيد، در راستای همان هدفی تعبیر شود که شما از آن سخن گفته‌اید: اصلاح سازنده و ارتقای نظام پژوهشی کشور. ضروری است هر کس که دغدغۀ تغییر دارد، نقد درونی و بازنگری در عملکرد نزدیک‌ترین حلقه ها و ساختارهایی را که خود بخشی از آن است، پیش شرط چنین اصلاحی بداند.

در پاسخ به نوشته‌تان لازم است به نکاتی اشاره کنیم که شما مستقیماً به آن نپرداخته اید اما در تحلیل و لحن شما به وضوح دیده می‌شود: مسئلۀ «استاندارد دوگانه» و ضرورت یکسان‌سازی معیارها در مواجهه با مسئلۀ ناکارآمدی و خطا. اینکه در برابر برخی مسائل سکوت اختیار شود اما در برابر برخی دیگر اعتراض صورت گیرد که متأسفانه در مسیر پیموده شده توسط شما و دیگر همکاران در نهادهای پژوهشی کشور انجام می‌شود، خود یکی از مسائل محوری این حوزه است و پرسشی جدی ایجاد می‌کند.

نقد شما، نشانه‌ای از یک مسئلۀ کلان‌ در ساحت دانش باستان‌شناسی ایران دارد: فرسایش تدریجی کیفیت فرآیندهای پژوهشی، ضعفِ سازوکارهای ارزیابی و داوری و افول نقش نهادهای متولی استانداردهای علمی. این نقد—که به‌درستی کاستی‌های ساختاری را هدف قرار می‌دهد—در واقع هشداری است نسبت به شکنندگی کل «سیستم دانش» در حوزۀ میراث فرهنگی و بیان یک زنجیره از اختلالات نهادی: از کاستی در فرآیند داوری تا عدم همسویی خروجی‌ها با معیارهای علمی و از ضعف نظارت تا نبود پاسخگویی حرفه‌ای. تأیید این نقد، به معنای پذیرش این واقعیت است که نظام پژوهش در ایران نیازمند بازسازی عمیق است، نه اصلاحات سطحی.

نکتۀ مهم‌تر آن است که در نوشته‌تان به بخشی از مشکلات پژوهشی کشور اشاره کرده‌اید اما بخشی دیگر را که به نقش نهادهای پژوهشی و اعضاء هیئت علمی آن‌ها باز می گردد، مسکوت گذاشته‌اید. از پژوهشکده‌ای که از بودجۀ ملی ارتزاق می کند، انتظار می‌رود نقش مؤثر و مسئولانه‌ای در تولید دانش، هدایت پژوهش‌های ملی و بین‌المللی و ارتقای آیندۀ باستان‌شناسی کشور داشته باشد. با این حال، بررسی کارنامۀ پژوهشی و عملکرد اجرایی سال‌های گذشته نشان می‌دهد که میزان و کیفیت تولیدات علمی در این نهاد بسیار کمتر از مسئولیت و ظرفیت آن بوده است. ای کاش به همکاران بسیار دیگری در پژوهشکده هم اشاره می‌کردید که سالانه راهی فعالیت‌های میدانی می‌شوند و دریغ از آنکه حتی یک خط بنویسند. اگر دغدغۀ اصلاح ساختار پژوهشی را دارید، پرداختن به این مسئله و نقد عملکرد درونی به همان اندازه ضروری است که نقد ساختارهای دیگر یا پرداختن به یک فرد.

در جایی دیگر، به درستی به مشکل صدور مجوز برای افراد فاقد صلاحیت اشاره کرده‌اید اما لازم است یادآور شویم که فرآیند صدور همین مجوزها، از جمله در کمیته‌هایی انجام می‌شود که اعضای محترم هیئت علمی پژوهشکده، من جمله شما در آن نقش مستقیم و تعیین کننده دارند. افزون بر این، یکی از مسائل بنیادینی که در نقد شما مغفول مانده، نقش خود نهادهای پژوهشی از جمله پژوهشکدۀ باستان‌شناسی در بازتولید همین مشکلات است. انتظار طبیعی جامعۀ علمی آن است که پژوهشکده‌های برخوردار از بودجۀ ملی، حداقل وظایف قانونی خود را در حمایت از پژوهش‌های تخصصی، تسهیل پروژه‌های میدانی و ساماندهی علمی امور ایفا کنند اما تجربۀ سال‌های گذشته، نگوییم دهه‌های گذشته، نشان می‌دهد که در موارد متعدد، روندهای اداری و تصمیم‌گیری در این نهاد نه تنها کمکی به پیشبرد پژوهش نکرده، بلکه با پیچیده‌سازی‌های غیرضروری، اعمال سلیقه‌های فردی و ایجاد موانع غیرقانونی و غیرمستند، موجب کُند شدن یا توقف فعالیت‌های میدانی و پژوهشی شده است و متأسفانه همین عملکرد منجر به وضعیت بحرانی در پژوهش‌های باستان‌شناسی و فعالیت‌های میدانی شده است. این وضعیت که بارها از سوی «جامعۀ باستان‌شناسی ایران» گزارش شده، برآمده از مجموعه‌ای از اشکالات ساختاری است: نبود معیارهای شفاف، عدم نظارت بر تصمیم‌گیری‌ها، دخالت عوامل غیرعلمی، و گاه استفاده از اختیارات نهادی برای اعمال نظرهای شخصی. نقد مؤثر زمانی کامل می‌شود که در کنار اشاره به ضعف‌های بیرونی، مسئولیت‌های درونی و نقش ساختاری ما نیز با همان شفافیت مورد توجه قرار گیرد. بماند که بخشی از فضای کنونی امنیتی-اطلاعاتی حاکم بر باستان‌شناسی کشور نیز نتیجۀ عملکرد و تصمیم‌های شخصی بخشی از اعضای همین نهاد است. موضوعی که جامعۀ باستان‌شناسی پیش تر در قالب بیانیه‌ای رسمی نسبت به آن هشدار داده بود. این وضعیت، نه محصول افراد بیرون از ساختار، بلکه ناشی از رویه‌هایی است که از درون نهاد شکل گرفته‌اند و پیامدهای آن دامن کل جامعۀ باستان‌شناسی را گرفته است.

از سوی دیگر، نسبت دادن «ملاحظه‌کاری» و «عافیت‌طلبی» به جامعۀ باستان‌شناسی تحلیلی نادقیق و ناعادلانه و ناشی از برداشت لحظه‌ای است. «جامعۀ باستان‌شناسی ایران» در دهۀ اخیر بیش از پنجاه و شش بیانیه، نامۀ سرگشاده و رسمی منتشر کرده است. این حجم از کنشگری در شرایطی بروز یافته که بسیاری از نهادهای رسمی و اعضای آن‌ها در موقعیت‌های حساس ترجیح به سکوت داده‌اند و در تمام این سال‌ها این نهاد بار اعتراض و مسئولیت جمعی صنف باستان‌شناسی کشور را بر دوش کشیده است. طبیعی است که اگر کسی از این کنش‌ها بی‌اطلاع مانده باشد، نه به دلیل نبود فعالیت، بلکه به دلیل فاصله‌ای است که میان او و حرکت‌های داوطلبانه و جمعی جامعه ایجاد شده است. مرور ساده‌ای بر بیانیه‌ها، مواضع رسمی و فعالیت‌های روزمرۀ «جامعۀ باستان‌شناسی ایران» نشان می‌دهد که بخش مهم کارهای دشوار و پرهزینه‌ای که باید از سوی نهادهای رسمی انجام می‌شد عملاً توسط گروه‌های داوطلبانه و کنشگران مستقل «جامعه» برعهده گرفته شده است. از این منظر، اتهام عافیت‌طلبی نه‌تنها غیرواقع و غیرمستند است، بلکه نسبت نادرستی است که می‌تواند انسجام گفتمانی جامعۀ علمی را مخدوش کند.

در پایان، با تأکید بر ارزش نقد شما، یادآور می شویم که نقدپذیری و صداقت در نقد درونی و پرهیز از دوگانگی، شالودۀ هر اصلاح پایدار است. امید داریم این گفت‌وگو گامی باشد در جهت بازاندیشی همۀ ما- چه بدنۀ دانشگاهی و اجرایی و چه کنشگران مستقل- برای بهبود وضعیت پژوهش و فعالیت‌های میدانی و پژوهشی باستان‌شناسی ایران.

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *